دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ١٩٤
سياست از دين جدا است، لذا ملتهاى مسلمان در اين عصر بايد ارباب دين را از دخالت در سياست باز دارند»، منتشر ساخت.[١] او در اين كتاب، هر چند نمىتواند اقدامات حكومتى پيامبر را در رهبرى جنگها و نصب قضات و جمعآورى صدقات، ناديده بگيرد و آنها را انكار نمايد، ولى در عين حال مىگويد: همه اينها كارهايى براى اداره شئون دنيوى مسلمانان بوده و به اين جهت، خارج از دايره رسالت در دعوت اسلام قرار داشته است. ازاينرو، گفته ابن خلدون كه «در اسلام، سلطه دينى با سلطه سياسى درهم مىآميزد»، سنديت شرعى ندارد و با طبيعت اسلام مغير است.[٢] عبد الرزاق براى اثبات اينكه تشكيل حكومت و اداره دولت، از حدود رسالت الهى پيامبران خارج است و پيامبر اسلام، فراتر از رساندن وحى الهى به مردم، و در جهت دخالتهاى سياسى، هيچگونه مسئوليت آسمانى و خدايى نداشته است، به اين آيات استشهاد مىكند.
و من يطع الرسول فقد اطاع الله، و من تولّى فما ارسلناك عليهم حفيظا؛[٣] هركس از پيامبر فرمان برد، از خدا فرمان برده است؛ و هر كه روى گردانيد، تو را نگاه دارنده آنان نفرستاديم.
قل لست عليكم بوكيل؛[٤] بگو: بر شما وكيل نيستم.
و ما انا عليكم بوكيل؛[٥]
من بر شما وكيل نيستم.
[١] - ر. ك: مقدمه محمد عماره بر كتاب« الاسلام و اصول الحكم»؛ حميد عنايت، سيرى در انديشه سياسى عرب، ص ١٨٣.
[٢] - على عبد الرزاق، الاسلام و اصول الحكم، ص ١٤٨.
[٣] - نساء( ٤) آيه ٨٠.
[٤] - انعام( ٦) آيه ٦٦.
[٥] - يونس( ١٠) آيه ١٠٨.