دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٢٥١
ان عملك ليس لك بطعمة، و لكنّه فى عنقك امانة، و انت مسترعى لمن فوقك ليس لك ان تفتات فى رعيّته؛[١] مبادا بپندارى كه حكومتت، شكارى است كه به چنگت آمده، خير، امانتى است كه بر گردنت قرار گرفته، و مافوق تو از تو رعايت و نگهبانى، و حفظ حقوق مردم را مىخواهد، تو را نرسد كه به استبداد و دلخواه خود در ميان مردم رفتار كنى.
در بخشنامهاى به مأموران وصول ماليات نيز از آنان مىخواهد كه به عدل و انصاف رفتار نمايند و به مردم درباره خودشان حق داده، صبور و پرتحمّل باشند؛ «زيرا وكلاى امتند»:
فانصفوا الناس من انفسكم، و اصبروا لحوائجهم، فانكم خزّان الرعيّة، وكلاء الامّة.[٢] براى دستيابى شهروندان به حقوق خويش، و نيز حركت حكومت در مسير عدالت، روحيه امانتدارى در رهبرى، و مأموران حكومتى، اساسىترين نقش را ايفا مىكند. مصلح بزرگ اسلامى، سيد جمال الدين اسدآبادى، از اين خصيصه، به عنوان «مقوّم اساس حكومت» و «روح وحيد حكومت» ياد مىكند. او در كتاب «نيچريه» مىنويسد:
آسايش امم و انتظام معيشت آنها وقوع نمىپذيرد، مگر به يكى از انواع حكومات.
و حكومت به جميع انواعش، متحقق و پايدار نمىشود، مگر:
الف- به جماعتى كه به صف حراس (نگهبانان) متصف شده، در منع تعديات اجانب و قلع و قمع قتالين و قطاع طريق و سراق كوشند.
ب- و به گروهى كه به شريعت دانا بوده و قوانين و نظامات دول و امم را بدانند و بر منصه حكم و قضا نشسته، رفع خصومات نمايند.
ج- و به اشخاصى كه ضرايب و جبايات را بر وفق قانون حكومت، از عموم اهالى جمع نموده و حفظ نمايند.
د- و به كسانى كه آن اموال را در منافع عموميه، چون بناى مدارس و بنياد دار الشفاها
[١] - نهج البلاغه، نامه ٥.
[٢] - همان، نامه ٥١.