دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٥٢٢
آمده است؛ مثل اينكه: «معرفت حقيقى به درك روايت است.»[١] و «آنان كه صرفا به دنبال جمع روايتند و از فهم آن نصيبى ندارند، در زمره سفهايند. ٢[٢] و «مؤمنان با درك روايات و درايت نسبت به آنها، برترى و منزلت مىيابند.»[٣] ائمه عليهم السّلام دستور دادهاند كه «به روايت كردن بسنده نكنيد، بلكه خرد خود را براى فهم و درك آن به كار گيرند، نه آن كه صرفا به دنبال شنيدن روايت، و ضبط الفاظ آنان باشيد.»[٤] مجموعه اين گونه احاديث نشان مىدهد كه راويان حقيقى، از نظر ائمه، همان صاحبان درك صحيح از روايات، و آشنايان با مكتب اهل بيت عليهم السّلام مىباشند.
٣- در برخى از موارد، كه مطئنا فقاهت و اجتهاد، مورد نظر بوده است، در عين حال، تعبير «روايتكنندگان احاديث» نيز ضميمه شده است؛ مثلا در مقبوله عمر بن حنظله، ابتدا از «من روى حديثنا» ياد شده و سپس تعبيرات گوياى صاحبنظر بودن در احكام، «نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا»[٥] اضافه شده است، درحالىكه بدون ترديد، «راوى حديث بودن» دخالتى در مسئله نداشته و از شرايط قاضى يا حاكم نمىباشد، بلكه مقصود از «راوى»، چيزى جز آگاهى و اشراف بر سنت معصومين عليهم السّلام به عنوان يكى از غنىترين منباع اجتهادى، نيست.
٤- در عصر ائمه عليهم السّلام و تا مدتى پر از آن، غالبا فتاوا در قالب نقل روايات صورت مىگرفته است و صاحبان قدرت اجتهاد، ترجيح مىدادند كه در فتوا به متن نص اكتفا كرده و از آن عبور نكنند. و از سوى ديگر، طالبان احكام، چنانچه دسترسى به امام نداشتند، با مراجعه به راويان شناخته شده، نظر امام را به دست آورده و از حلال
[١] - قال ابو جعفر عليه السّلام: يا بنىّ اعرف منازل الشيعة على قدر روايتهم و معرفتهم فان المعرفة هى الدراية للرواية»( بحار الانوار، ج ١، ص ١٠٦).
[٢] - قال على عليه السّلام:« همّة السفهاء الرواية و همة العلماء الدراية»( همان، ج ٢، ص ١٦٠).
[٣] - قال الباقر عليه السّلام:« بالدّرايات للرّوايات يعلو المؤمن الى اقصى درجات الايمان»( همان، ص ١٨٤).
[٤] -« اعقلوا الخبر اذا سمعتموه عقل رعاية لا عقل رواية، فأنّ رواة العلم كثير و رعاته قليل.»( نهج البلاغه، كلمات قصار ٩٨) در توضيح آن ر. ك: شرح ابن ميثم بحرانى، ج ٥، ص ٢٩٠.
[٥] - وسائل الشيعه، ابواب صفات قاضى، باب ١١، ح ١.