دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٤٩
فارابى علاوه بر تعريف امت فاضله و مدينه فاضله، در اثر ديگر خود به تعريف «سياست فاضله» پرداخته است:
سياست فاضله، سياستى است كه سياستمدار را به بالاترين و بيشترين فضايل رسانده و آحاد مردم را به والاترين ارزشها و كمالات در زندگى اين جهان و جهان پس از آن، نايل مىگرداند. در پرتو اين سياست، مردم در بهترين شرايط مادّى قرار مىگيرند، و از نظر شرايط روحى و معنوى، به سرحدّ عالىترين مراحل كمال كه سعادت جاودانه و اخروى است، مىرسند. با چنين سياستى، پاكترين و گواراترين نوع زندگى انسانى، در جامعه عينيّت مىيابد.[١] بنابراين، فارابى شريعت و سياست را دو روى يك حقيقت مىشمارد كه شريعت از وحى حكايت مىكند، و سياست در مدينه فاضله، نمود عينى همان شريعت است.
در دولت آرمانى فارابى، سياست فقط براساس شريعت و براى وصول به اهداف آن ارزش و اعتبار دارد. ازاينرو تصريح مىكند كه:
حقيقت و جوهره سياست فاضله با ديگر سياستها [كه آنها را سياسات جاهله مىنامد] فرق مىكند. و چون قدر مشتركى بين اين دو نوع سياست وجود ندارد، نام سياست، به نحو اشتراك لفظى به آنها اطلاق مىشود.
٢- ابن سينا
از نظر ابن سينا، شريعت و ايدئولوژى الهى، براساس نياز جامعه انسانى به قانون، ضرورى است. ازاينرو، تنظيم روابط اجتماعى، در گستره اقتصاد، سياست، حقوق و فرهنگ، بر عهده دين است، و عدم ارائه تئورى نظم اجتماعى و سياست جامعه از سوى آفريدگار جهان، با نظام احسن خلقت ناسازگار است.
بر اين اساس، در نظام آفرينش، نه ارائه قانون و ايدئولوژى، مهمل گذارده شده، و نه بر عهده انسان كه توان تدوين برنامهاى كامل و جامع را دارا نيست، قرار گرفته است،
[١] - فارابى، فصول منتزعه، ص ٩٢.