دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٤٢
زيرا بينش توحيدى، اجازه قبول قوانين غير الهى را نمىدهد:
ان الحكم الّا لله؛ به الحكم؛ فالحكم لله العلى الكبير؛ و ما اختلفتم فيه من شىء فحكمه الى الله.[١] و در قرآن، كسانى كه خودسرانه به وضع قانون مىپردازند، مورد نكوهش قرار گرفتهاند؛ مثلا درباره مشركينى كه به سليه خود، خوردنىها را به حلال و حرام تقسيم كردند، مىفرمايد:
قل أرايتم ما انزل الله لكم من رزق فجعلتم منه حراما و حلالا قل الله اذن لكم ام على الله تفترون؛[٢] به من بگوييد، روزى و رزقى كه خدا براى شما فرستاد، و برخى از آنرا حلال، و برخى را حرام قرار دادهايد، آيا خدا به شما اجازه داده است، يا به خدا دروغ مىبنديد.
به علاوه، همانگونه كه روشن است و اين نويسنده نيز در ادامه متذكر شده است كه «ديانت اسلام، در كليه جهات زندگى بشر، مقرراتى آورده است.» آيا مىتوان گفت كه اديان و شرايع گذشته، از قوانين اجتماعى، حقوقى، مدنى و ... تهى بوده و توجه به ابعاد گوناگون زندگى بشر، از اختصاصات اسلام است و انبياى گذشته، در جهت ارتباط انسانها با عالم قدس، همت خود را صرف كردهاند؟ التزام به اين سخن بدين معنا است كه شريعت اسلام، از شرايع قبل، كاملا جدا باشد، درحالىكه از نظر قرآن، اسلام دربر گيرنده مقررات و شرايع گذشته است:
شرح لكم من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ...؛[٣] خداوند آيينى كه براى شما مسلمين قرار داد، حقايق و احكامى است كه نوح را هم به آن سفارش كرد. و بر تو نيز همان را وحى كرديم و به ابراهيم و موسى و عيسى هم آنرا
[١] - انعام( ٦) آيه ٥٧؛ قصص( ٢٨) آيه ٧٠؛ مؤمنون( ٢٣) آيه ١٢؛ شورى( ٤٢) آيه ١٠.
[٢] - يونس( ١٠) آيه ٥٩؛ انعام( ٦) آيههاى ١٣٦- ١٤٤، ١٥٠؛ نحل( ١٦) آيه ٣٥ و ١١٦؛ كهف( ١٨) آيه ١٥.
[٣] - شورى( ٤٢) آيه ١٤.