دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٦٣٣
رسول خدا وقتى كه فرصت پيدا كرد، يكى حكومت سياسى ايجاد كرد براى اينكه عدالت ايجاد بشود. به تبع ايجاد عدالت، فرصت پيدا مىشود براى اينكه هركس هر چيزى دارد بياورد. در يك محيط آشفته نمىشود كه اهل عرفان، عرفانشان را عرضه كنند، اهل فلسفه، فلسفهشان را، اهل فقه، فقهشان. وقتى حكومت يك حكومت عدل الهى شد و عدالت را جارى كرد و نگذاشت كه فرصتطلبها به مقاصد خودشان برسند، يك محيط آرام پيدا مىشود. در اين محيط آرام، همه چيز پيدا مىشود. بنابراين، «ما نودى بشىء مثل ما نودى بالولاية» براى اينكه حكومت است.[١] علاوه بر اين، حضرت امام، در بيان رساترى، احكام اسلامى را ابزارى در جهت استقرار حكومت شايسته، و برپايى عدالت بايسته تلقى مىكند. در اين نظام، احكام، مطلوب بالعرض بوده، و اصالت، از آن عدالت است كه مطلوب بالذات مىباشد.[٢] در بيانات امام خمينى، نوعى استلال ديگر نيز در اهم بودن حكومت، يافت مىشد. اين استلال، مبتنى بر اين مقدمه پذيرفته شده است كه: «ارزش هر موضوع، و ميزان اهميت آنرا از نوع سرمايهگذارى بر آن مىتوان شناخت.» و چون در سيره پيشوايان معصوم عليهم السّلام هر نوع فداكارى در راه حاكميت عدالت و برقرارى حكومت اسلامى، ديده مىشود، و آن رهبران دور از خطا و اشتباه از تحمّل هيچ نوع مرارت و مصيبتى در اين راه دريغ نداشتهاند، لذا اين آرمان، در بالاترين درجه اهميت قرار دارد تا جايى كه فدا شدن والاترين انسانها در راه آن، نه تنها مجاز مىباشد، بلكه تكليف شرعى به حساب مىآيد:
سيد الشهدا تمام حيثيت خودش، جان خودش را، بچههايش را، همه چيز را [داد] ....
آمده بود حكومت هم مىخواست بگيرد، اصلا براى اين معنا آمده بود ...[٣] بيان ديگر حضرت امام، بمتنى بر تقدم مصلحت جامعه، بر مصلحت فرد است كه
[١] - همان جا.
[٢] -« الاسلام هم الحكومة بشؤونها، و الاحكام قوانين الاسلام و هى شأن من شؤونها بل الاحكام مطلوبات بالعرض و امور آلية لاجرائها و بسط العدالة»( امام خمينى، كتابى البيع، ج ٢، ص ٤٧٢).
[٣] - صحيفه نور، ج ٢٠، ص ١٩٠.