دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٤٠٦
بيعت آن حضرت با مردم را به عنوان يگانه دليل خود ذكر مىكند:
مقام رهبرى اجتماعى و سياسى، كه پيامبر اسلام به خاطر تحكيم نخستين پايگاه پيام آسمانى خود پذيرفتند، نخست از طريق انتخاب و بيعت مردم به وقوع پيوسته و سپس اين بيعت مردمى از سوى خداوند توشيح و مورد رضايت قرار گرفته است. همانگونه كه از آيه مباركه «لقد رضى اللّه عن المؤمنين اذ يبايعونك تحت الشجرة» استفاده مىشود. چنان نيست كه اين رهبرى سياسى پيامبر، بخشى از مأموريت و رسالت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شمرده شود، و اين خود بهترين نشانه آن است كه تنها حكومت و آيين كشوردارى از حوزه رسالت و پيامبر خارج مىباشد، بلكه مقام زمامدارى و رهبرى سياسى پيامبر تا آنجا كه مربوط به اجرائيات و دستورات عملى و انتظامى روزمره مردم بوده، از طريق انتخاب و مبايعت مردم، به وجود آمده و در زمره وحى الهى به حساب نيامده است.
در بررسى اين نظريه، بايد موضوع «بيعت در حيات سياسى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم» را مورد تأمل قرار داده تابا آگاهى از ابعاد گوناگون آن، به نقش و تأثير آن در حكومت نبوى پى بريم.
ترديدى نيست كه بيعت، در زمان پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و نيز خلفاى پس از حضرت، مطرح بوده است و همانگونه كه در قرآن بدان تصريح گرديده و در نصوص متواتر تاريخى از آن ياد شده است، به عنوان يك پيمان و تعهد اجتماعى، در صدر اسلام وجود داشته است.
ولى بيعت مسلمانان با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دو گونه قابل تفسير است:
١- از آنجا كه حكومت و اداره اجتماع، حق عامه مردم است، مسلمانان با بيعت، حق خويش را به پيامبر تفويض، و براى اداره اجتماع، حاكم و زمامدار انتخاب مىكردند و پيامبر، كه با گزينش الهى، تنها به منصب نبوت و رسالت رسيده بود، پس از بيعت مردم، به منصب زعامت سياسى و زمامدارى مىرسيد.
٢- پيامبر منصب حكومت و ولايت را از طرف خداوند، دريافت كرده بود و با توجه به نصب الهى، مردم وظيفه داشتند كه حكومت او را بپذيرند؛ ولى از آنرو كه اداره جامعه، به پشتيبانى و همكارى مردم و استفاده از قدرت عامه، نياز دارد، پيامبر با اخذ