دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٣٣٤
مردم، به سياست و اداره جامعه نيز داناتر است.[١] سيره عملى علماى شيعه نيز در انتخاب زعيم حوزه و پيشواى شيعيان، بر در نظر گرفتن قدرت فكرى، بينش سياسى و بصيرت اجتماعى بوده است، و در انتخاب برترين چهره مذهبى خويش، كه الگو و مقتداى شيعه شمروده مىشده است، تنها به ملاك اعلميت در فقه و تواناتر بودن در استنباط و اجتهاد، اكتفا نمىكردند.
با ارتحال شيخ انصارى، همه بزرگان خوزه نجف، در مراجعه به مرحوم نجمآبادى، و زعامت او اتفاقنظر داشتند؛ زيرا او را در فقه و ورع، سرآمد اقران آن دوران مىدانستند؛[٢] ولى نجمآبادى در پاسخ ميرزاى شيرازى، كه او را براى زعامت دينى معرفى كرد، گفت:
به خدا سوگند! اين كار بر من حرام است، و نتيجه ورود من بدان جز افساد، چيز ديگرى نيست. زعامت دينى، نيازمند فردى جامع الشرايط، عاقل، سياستمدار، آشنا به امور و جريانات و كالم النفس مىباشد.[٣] و چون در ميان شاگردان شيخ انصارى، ميرزاى شيرازى، علاوه بر مقام والاى فقاهتى، به چنين امتيازات و ويژگىهايى شناخته شده بود، اكابر حوزه، او را براى چنين مقام بلندى برگزيدند.
اين جريان نشان مىدهد كه حتى در انتخاب مرجع تقليد هم، عقل، سياست، آشنايى به مسائل و ... بهعنوان شرايط اصلى و مهم، مورد توجه عالمان وارسته و مهذب قرار داشته است، و مسير مرجعيت، تنها بر محور اعلميت فقهى و بدون توجه به صفات لازم ديگر، تعيين نمىشده، و غور بيشتر در مسائل فقهى، احاطه افزون بر فتاواى فقهاى پيشين و دقتنظر بيشتر در فهم كتاب و سنت، بهعنوان يگانه ملاك، به حساب نمىآمده است.
همچنين پس از وفات ميرزا حسن شيرازى (پيشواى قهرمان نهضت تنباكو)
[١] - محقق اصفهانى، حاشيه مكاسب، ج ١، ص ٢١٤.
[٢] - آقا بزرگ تهرانى، الكرام البرره، ج ١، ص ٣٠٤.
[٣] - آقا بزرگ تهرانى، ميرزاى شيرازى، ص ٣٨.