دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ١٣٦
آيين كشوردارى و نظام حكومت خويش را بر بنياد تازهترين نتايج حرز آدمى و استوارترين اصولى كه به حكم تجارب ملتها، بهترين حكومت شناخته شده است، بر پا كنند.[١] شگفتآميزتر از اين تحليلهاى متضاد از سوى دو جريان فكرى، سخنان ضد و نقيضى از اين سنخ است كه به برخى از نويسندگان مسلمان نسبت داده شده است، تا جايى كه گاه يك نويسنده به عنوان طرفدار همبستگى دين و سياست، و هم به عنوان طرفدار تفكيك اين دو، معرفى شده است؛ مثلا استاد مطهرى درباره عبد الرحمن كواكبى مىگويد:
كواكبى به همبستگى دين و سياست، سخت پاىبند بود و مخصوصا دين اسلام را يك دين سياسى مىدانست.[٢] ولى دكتر حميد عنايت درباره همين شخص مىنويسد:
تأكيد او بر قوم عرب، در درون خود، دعوت به جدا كردن دين از سياست بود، و آرمان نهايى چنين تأكيدى، تشكيل دولتى بر بنياد برابرى همه اديان بود، و معناى چنين نظامى، همان آيين اروپايىmsiraluces يا علمانيت بود.[٣] ... و اينجا است كه اختلاف عقيده او با سيد جمال الدين آشكار مىشود؛ زيرا در عقايد سيد جمال، بستگى دين و سياست امرى مسلّم مىنمايد.[٤] اين دوگانگى در برداشتها و تفسيرها، بيشتر به تفسيرى مربوط مىشود كه از همبستگى دين و سياست ارائه مىگردد؛ چرا كه براساس يك تفسير، ممكن است انديشمندى طرفدار همبستگى و براساس تفسير ديگر، همو مخالف همبستگى باشد، و چون اين تفاوت برداشتها، مورد توجه قرار نگرفته و حدود و مرزهاى تعريف، مشخص نگرديده، مباحث مختلف به يكديگر آميخته شده، و ديدگاهها از جايگاه واقعى خود لغزيدهاند و در نتيجه، فهم مقصود ديگران دشوار شده است. بنابر يك تفسير،
[١] - همان، ص ١٠٣.
[٢] - مرتضى مطهرى، نهضتهاى اسلامى، ص ٤٤.
[٣] - حميد عنايت، سيرى در انديشه سياسى عرب، ص ١٧٣.
[٤] - همان، ص ١٧٩.