دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٣١٦
چنانچه از راه عنايت خدايى، لازم است اشخاصى پيدا شوند كه وظايف انسانى را از راه وحى درك نموده و به مردم تعليم كنند، همچنان لازم است كه اين وظايف انسانى آسمانى براى هميشه در جهان انسانى محفوظ بماند و در صورت لزوم به مردم عرضه و تعليم شود؛ يعنى پيوسته اشخاصى وجود داشته باشند كه دين خدا نزدشان محفوظ باشد و در وقت لزوم به مصرف برسد. كسى كه متصدى حفظ و نگهدارى دين آسمانى است و از جانب خدا به اين سمت اختصاص يافته، «امام» ناميده مىشود؛ چنانكه كسى كه حامل روح وحى و نبوت و متصدى اخذ و دريافت احكام و شرايع آسمانى از جانب خدا مىباشد، «نبى» نام دارد.[١] چنين بيانى درباره فلسفه امامت، در بحثهاى متكلمان پيشين نيز سابقه داشته است.[٢] اين بيان نشان مىدهد همانطور كه امام به عنوان زمامدار مسلمين و مدير جامعه بايد داراى شرايط خاصى باشد، همچنين به عنوان حافظ دين و مبيّن شريعت نيز بايد از امتيازاتى برخوردار باشد. و همانگونه كه بدون شرايط رهبرى، تدبير جامعه به شكل مطلوب انجام نمىشود، بدون ويژگىهاى لازم، حفظ و تبيين دين نيز امكانناپذير است.
اينك اين سؤال مطرح مىشود كه آيا اعلميت و افضليّت، از شرايطى است كه تنها در ارتباط با حفظ و تبيين شريعت، بدان نياز است، و لذا فقط در امامت عظمى دخالت داشته و در دوران غيبت براى متصدى حكومت، وجود آن ضرورتى ندارد، و يا اين شرط، با رهبرى جامعه و تصدى حكومت نيز ارتباط دارد، و لذا در امامت به معناى عام و گسترده آن- چه در عصر حضور، و چه در عصر غيبت- لازم و ضرورى است، و رهبران جامعه در دوران غيبت نيز بايد از اين امتياز برخوردار باشند؟
به تعبير ديگر، از نظر كلام شيعه، بدون ترديد، در امامت عظمى، افضليت شرط
[١] - محمد حسين طباطبائى، شيعه در اسلام، ص ١١٩.
[٢] - ر. ك: علامه حلّى، كشف المراد، ٣٦٤؛ محقق لاهيجى، گوهر مراد، ص ٣٢٧.