دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٦٦٩
جبران است، ولى اگر قداست عهدها و قرارها درهم بريزد، جبرانناپذير است.
ازاينرو، در نزد همه مردم و در ميان تمامى فرايض خداوند، هيچ واجبى به اهميت وفاى به عهد نمىرسد و وبال پيمانشكنى و آفات و عوارض عهد ناشناسى، بر همه آشكار است:
در ميان مردم، با همه اختلاف گرايشها و تشتت افكار، هيچيك از واجبات الهى، از نظر اهتمام عموم، به عظمت وفاى به پيمانها نمىرسد، حتى مشركين هم قبل از اسلام، وفاى به عهد را لازم مىدانستند؛ زيرا فرجام بد پيمانشكنى را درك كرده بودند.[١] پس ولىّ امر، علاوه بر اينكه موظف است در محدوده قوانين و مقررات الهى، توقف نموده و از آن تعدى ننمايد، همچنين در عمل كردن به پيمانهاى خويش نيز با ملت خود يا ملل ديگر، تكليف سنگينى بر عهده دارد، تا آنجا كه بايد خود را قربانى پايدارى در وفاى به عهد كند؛ زيرا بىاعتنايى به كوچكترين پيمان دولتى، به منزله رخنه در اعتماد عمومى ملت است. كه اگرچه در ظاهر، اندك مىنمايد، ولى چون خلل در سد مستحكمى است كه در برابر نابرابرىها و تبعيضها قرار دارد و در نهايت، به فرو ريختن آن مىانجامد، دولت، پشتوانه خود را از دست داده و زمينه آشفتگى در نظام اجتماعى و بىاعتمادى بر پيمانهاى حكومتى، فراهم مىشود.
مردم در نظام اجتماعى خويش، بايد به اين باور برسند كه پيمانهايى كه از طرف دولت اسلامى اعلام و مورد توافق قرار مىگيرد، بر مصالح موقت و گذرا، و تصميمات آنى بنا نمىگردد تا هر روز با كمترين تغييرى در اوضاع و شرايط جامعه به بهانه مصلحتانديشىها، دستخوش دگرگونى شده و اعتراض ملت تأثيرى نداشته باشد.
البته مردم، خود به اين نكته توجه دارند و بر ايشان قابل درك است كه اگر اجراى پيمانى در شرايط خاصى، به اساس استقلال جامعه صدمه مىزند و يا مبانى مكتب را مورد تهديد قرار مىدهد، حكومت از اجراى آن صرفنظر نموده و به واجب ضرورىتر
[١] -« فانه ليس من فرائض اللّه شىء الناس اشد عليه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتت آرائهم من تعظيم الوفاء بالعهود و قد لزم ذلك المشركون فيما بينهم دون المسلمين لما استوبلوا من عواقب الغدر.»( همان).