دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٤٩٠
قرار داده، كه همانا من او را قاضى نمودهام، لذا داورى از او بخواهيد.[١] در اينروايت نيز حضرت ابتدا از شيعه مىخواهد كه فقيه را در ميان خود قاضى قرار دهند، و سپس مىافزايد كه من او را قاضى نمودهام، و در نهايت از مردم مىخواهند كه در دادخواهى به او مراجعه كنند. برداشت ايشان ازاينروايت، چنين است:
اينروايت، ناظر به نصب ابتدايى قاضى نيست؛ زيرا سخن حضرت، درباره نصب قاضى (قد جعلته قاضيا) متفرع بر اين است كه خود مردم، قبلا فردى را براى اين سمت قرار داده باشند (فاجعلوه بينكم). پس همان كسى را كه متخاصمين بين خود حكم قرار مىدهند، امام نيز او را به عنوان قاضى قرار مىدهد. ازاينرو، نمىتوان نصب ابتدايى قاضى را بدون انتخاب متخاصمين، ازاينروايت استفاده كرد.[٢] با وجود تشابهى كه در نحوه جعل و انشاى بين اين دو روايت وجود دارد، چنين برداشتى ممكن است درباره مقبوله عمر بن حنظله نيز مطرح شود و در نتيجه مفاد مقبوله به نصب پس از انتخاب و رضايت مردم تفسير شود.
ولى اشكال اين تفسير اين است كه همانگونه كه فقها توضيح دادهاند، جمله «فانى قد جعلته عليكم حاكما» در مقام بيان علت، براى حكم سابق است؛ زيرا حضرت ابتدا فرمود: «فليرضوا به حكما». سپس حضرت براى اين الزام، دليل و علت ذكر مىكند تا آنان بدانند كه لزوم رضايت به حاكم، از كجا ناشى مىشود؟ و در پاسخ، توضيح مىدهد كه: «چون من او را حاكم قرار دادهام.»[٣] به تعبير ديگر، «فاء» در جمله «فانى قد جعلته عليكم حاكما» گوياى تعليل است و چون علت حكم، بر خودحكم مقدّم است، پس نصب حضرت، منشأ لزوم مراجعه به فقيه و به رسميت شناختن منصب او است. ازاينرو، مفاد حديث چنين است:
«من فقه را حاكم قرار دادهام، لذا شما هم از او دادخواهى كنيد.»[٤]
[١] - وسائل الشيعه، ج ١٨، ص ١٠٠.
[٢] - سيد ابو القاسم خوئى، مبانى تكملة المنهاج، ج ١، ص ٨.
[٣] - هما، ص ٧.
[٤] - سيد كاظم حائرى، القضاء الاسلامى، ص ٤٠.