دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٥٥٥
را به دار مىآويزند، سپس سنگباران كرده و در نهايت، در آتش مىسوزانند.[١] شيخ طوسى در خانهاش براى علم و تحقيق امنيت نداشت و يغماگران، او را مورد تعرض قرار داده، كتابخانهاش را به آتش كشيدند.[٢] حتى آنگاه كه دولتى به ظاهر طرفدار دين و حامى علما روى كار بود، باز هم فرصت بسط يد براى فقها وجود نداشت و دست آنان براى استفاده از منصب نيابت بسته بود. ميرزاى قمى كه در نزد قاجاريان از احترام برخوردار بود و در برابر هجوم روسيه، به حمايت دولت شتافت، در جواب استفتايى نوشت:
كجا است آن بسط يد از براى حاكم، كه خراج را بر وفق شرع بگيرد و بر وفق آن صرف قزاق و مدافعين كند؟ ... نام حلوا بر زبان راندن، نه چون حلواستى![٣] اوضاع اجتماعى تشيع، آرمان تحقق دولت اسلامى و عينيّت نيابت عامه را در هالهاى از ابهام قرار مىداد و در نتيجه، افق دسترسى بدان در نزد فقيهان با يأسى و نااميدى همراه بود. فقيهى چون صاحب جواهر، كه در سراسر فقه دائما بر نيابت عامه پافشارى دارد، تشكيل چنين دولتى را در عصر غيبت، ايدهاى غير عملى مىداند و به قدرت رسيدن فقها را براى اجراى كامل شريعت، تا ظهور حضرت ولى عصر- عجل اللّه تعالى فرجه الشريف- امرى ناممكن تلقى مىكند.[٤] همچنين در جريان نهضت مشروطيت، كه مرجعيت شيعه براى قطع شجره خبيثه اسبتداد به پا خاست، از فكر جايگزينى حكومت اسلامى و ولايت عامه فقيه صرفنظر كرد؛ زيرا به دست گرفتن قدرت و تشكيل اين نظام آرمانى را غير مقدور مىدانست.
آية اللّه ميرزا حسين نائينى، از فقهاى نظريهپرداز مشروطه، در كتاب «تنبيه الامة» كه به تأييد دو تن از برزگترين مراجع عصر خويش رسانده است، مىنويسد:[٥]
[١] - بحار الانوار، ج ١٠٧، ص ١٨٤.
[٢] - عبد الرحمن جوزى، المنتظم، ج ٨، ص ١٧٩.
[٣] - ميرزاى قمى، جامع الشتات، ج ١، ص ٤٠١.
[٤] - جواهر الكلام، ج ٢١، ص ٣٩٧.
[٥] - ميرزا حسين نائينى، تنبيه الامة، ص ٤١.