دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٣٩٥
پس حضرت ابراهيم، بعد از مقام نبوت و پس از مراحل گوناگون رسالت، به امامت مىرسد، و طبيعتا در چنين مرحلهاى، امامت، منصبى فراتر از نبوت است؛ چه اينكه به معناى تشكيل دولت و زمامدارى نمىباشد. علامه طباطبائى با توجه به آيات مختلف قرآن درباره امامت، آنرا اينگونه توضيح مىدهد:
«امام» هدايتگرى است كه با امر ملكوتى همراه خود، هدايت مىكند. امامت به حسب باطن، نوعى ولايت بر اعمال مردم است كه آنان را به امر خداوند، به مطلوب مىرساند ...
امام انسانى است كه به يقين رسيده، از مقابل او پردههاى عالم ملكوت برداشته شده، كلمات الهى در او عينيت يافته، همه اعمال بندگان در نزد او حاضر و تحت اشراف او است.[١] براساس برخى از روايات، خداوند ابتدا حضرت ابراهيم را عبد خود قرار داده و او را تحت ولايت خود گرفت. سپس او را نبى و پس از آن، وى را رسول گردانيد.
در مرحله بعد، به مقام خليل حق بودن رسيد و در نهايت، به امامت بار يافت.[٢] اين سير تكامل و ارتقاى معنوى، در وصول به درجه عالى امامت، خود معناى «امام» را روشن مىكند:
«انسان كاملى كه با تمام وجود، مقتداى ديگران است.» و البته اين مقام، از سوى خداوند به انسانهاى خاصى، عنايت مىگردد. استاد مطهرى دراينباره مىنويسد:
در اينجا مسئله امامت، «عهد خدا» ناميده شده. اين است كه شيعه مىگويند: امامتى كه ما مىگوييم، با خداس و لهذا قرآن هم مىگويد: «عهدى»؛ يعنى عهد من است، نه عهد مردم. ما وقتى كه بدانيم امامت، غير از مسئله حكومت است، ديگر تعجب نمىكنيم كه بگوييم با خداست. مىگويند: «حكومت با خداست يا با مردم؟». اين حكومتى كه ما مىگوييم، غير از امامت ا ست.[٣]
[١] - الميزان، ج ١، ص ٢٧٢- ٢٧٥.
[٢] - حويزى، نور الثقلين، ج ١، ص ١٢١.
[٣] - مرتضى مطهرى، امامت و رهبرى، ص ١٦٧.