دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٥٦٥
فرمود و لهذا از او خاقان مالك رقاب، يعنى سلطان حسين صفوى را مولانا محمد باقر مجلسى و همچنين سلاطين سلف را مجتهد آن سلف.[١] جالب آن است كه مسافران خارجى آن دوره به ايران نيز به اين اعتقاد توده مردم و خواص، پى برده و آنرا در سفرنامههاى خويش منعكس ساختهاند؛ مثلا كمپفر كه در عصر شاه سليمان صفوى، از آلمان به ايران آمد، در سفرنامه خويش راجع به نقش علما در دولت مىنويسد:
شگفت آن كه متألهين و عاملين به كتاب نيز در اعتقاد به مجتهد، با مردم ساده شريكند و مىپندارند كه طبق اعتقاد خداوند، پيشوايى روحانى مردم و قيادت مسلمين، در عهده مجتهد گذاشته شده است، درحالىكه فرمانروا، تنها وظيفه دارد به حفظ و اجراى نظرات وى همت گمارد. بر حسب آن چه گفته شد، مجتهد نسبت به صلح و جنگ نيز تصميم مىگيرد، و بدون صلاحديد وى هيچ كار مهمى كه در زمينه حكومت بر مؤمنين باشد، صورت نمىگيرد.[٢] بنجامين، اولين سفير آمريكا در ايران، كه در عهد ناصر الدين شاه مأموريت خود را آغاز كرد، درباره نفوذ مجتهد بزرگ آن دوره، آية اللّه ملا على كنى مىنويسد:
او على رغم مقام و موقعيت خود، زندگى مجلل و باشكوهى ندارد و در كمال سادگى زندگى مىكند. يك اشاره از طرف او كافى است كه شاه را از تخت سلطنت به زير آورد و هر فرمان و دستورى كه درباره خارجيان و غير مسلمانان صادر كند، فورا از طرف مردم اجرا مىگردد. سربازان گارد محافظ سفارت در تهران به من مىگفتند: با آن كه از طرف شاه، مأمور حفاظت جان اعضاى سفارت شدهاند، اگر حاج ملا على به آنها دستور دهد، بدون درنگ من و ديگر اعضاى سفارت را خواهند كشت.[٣] در فضاى اعتقاد دينى به ولايت فقيه، هيچ اقدام و تصميمى بدون استناد به اين منبع مشروعيت، زمينه مقبوليت و عينيت نداشت. ازاينرو، در بحران جنگهاى ايران و
[١] - ميرزا محمد مهدى كشميرى، نجوم السماء، ص ١١١.
[٢] - كمپفر، سفرنامه كمپفر، ص ١٢٥؛ ر. ك: رسول جعفريان، دين و سياست در دوره صفوى، ص ٤٣.
[٣] - بنجامين، سفرنامه بنجامين، ص ٣٣٢.