دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ١٣٠
مطلقه و متمركز كه اروپا از ديرباز آنرا انتخاب كرده بود، دست يافت.[١] بىجهت نيست كه در اثر عملكرد سياه ارباب كليسا در اروپا، شعار جدايى دين از سياست، از آن ديار آغاز، پس از قرنها زمزمه آن در كشورهاى اسلامى مىپيچد.
در اينجا به عنوان يك معيار مىتوان برخورد هريك از مسيحيان و مسلمانان را با مخالفان فكرى خود مقايسه كرد.
پاىهاى از قرن سيزدهم تا نوزدهم با تشكيل دادگاه تفتيش عقايد، دهها هزار نفر از مخالفان خود را در سختترين شرايط به مرگ محكوم كردند. درحالىكه مسلمانان حتى در اوج قدرت خود، چنين شيوهاى در برخورد با دشمنان خود نداشتهاند.
گوستاولون مىگويد:
رفتار مسلمانان در اسپانيا با اقوام مغلوبه، آنقدر ملايم بود كه رؤساى اساقفه اجازه داشتند براى خود مجالس مذهبى تشكيل دهند. از كليساهاى زيادى هم كه در دوره حكومت اسلامى بنا شد، مىتوان فهميد كه آنها به ديانت مغلوبه چقدر احترام مىكردند، و چون در تمام اروپا فقط اندلس مأمن يهوديان شده بود، لذا گروههاى زيادى از يهود به آنجا سرازير شدند. به علاوه سلوك جوانمردانه مسلمانان در درجه كمال بود و آن اصول سپاهىگرى از قبيل نظر داشتن به عاجز و ضعيف، شفقت و مهربانى با مغلوب، ثبات و پايدارى در عهد و پيمان و غير آن كه مسيحيان بعدا آموخته و در انديشه آنها رنگ مذهبى به خود گرفته و به آن علاقهمند بودند، همه به وسيله اعراب و اسلام در اروپا شايع گرديد.[٢] اشاره به اين موارد به قصد دفاع از حاكمان مسلمان و تبرئه آنان نيست؛ چرا كه دوران حكومت آنها، اعمال ناروا كم نبوده و به خصوص براساس مبانى اعتقادى شيعه، اين حكومتها از «مشروعيت» برخوردار نبوده و پايگاه قانونى نداشتهاند.
يادآورى اين نمونهها، روشنگر اين نكته است كه تاريخ حكومتهاى دينى در شرق، با غرب متفاوت است و به ملاك ظلم حكومتهاى دينى در غرب، نمىتوان
[١] - شاو، تاريخ امپراطورى عثمانى و تركيه جديد، ص ٢٨٦.
[٢] - تمدن اسلام و عرب، ص ٣٤٥.