دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٥٤١
اين تلقى و برداشت از كلام شيخ، دقيقا مطابق با تحليل شيخ از روايات و ادله ولايت فقيه است؛ مثلا وى در استدلال به مقبوله عمر بن حنظله، جمله «فانى قد جعلته عليكم حاكما» را چنين توضيح مىدهد:
وقتى سلطان فردى را به عنوان حاكم نصب مىكند، عرفا فهميده مىشود كه در همه امور مورد نياز مردم- كه از نظر سلطان قابل اهميت و لازم الاجرا است- بايد به حاكم وى مراجعه كرد.[١] همچنين شيخ در تبيين توقيع «و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواة احاديثنا ...» مىگويد:
ظاهر كلمه «پيشآمدها» (حوادث) كه به روات احاديث ارجاع داده شده است، اين است كه همه امورى كه عرفا يا عقلا و يا شرعا بايد به رئيس قوم مراجعه كرد، در اختيار آنها است.[٢] در جملات بالا، آثار تأثر و پيروى شيخ از استادش، نراقى به وضوح ديده مىشود.
متعمّقان در مبانى شيخ، كه در تقرير و توضيح مرام او تلاش كردهاند، همين برداشت را تأييد مىكنند؛ مثلا علامه شيخ محمد حسين اصفهانى، در استدلال به روايت «ان العلماء امناء الرسل» براى اثبات ولايت فقيه، براساس مسلك شيخ انصارى مىگويد:
اينروايت، اثبات ولايت مستقل براى فقها نمىكند؛ زيرا از طرف پيامبران، امين بودن به آن است كه فقها مصلحت مردم را رعايت كنند، و اين در غير از ولايت بر تصرف در جان و مال آنها برخلاف ادله احكام است. البته همينروايت، براى اثبات نوع دوم ولايت مفيد است؛ زيرا اين نوع ولايت، نسبت به فقها، بدين معنا است كه همه امور مهمى كه در حفظ نظام و زندگى مردم- اعم از دنيوى و اخروى- دخالت دارد و عادتا در هرجامعهاى به رئيس آن، ارجاع داده مىشود، در اختيار فقها است.[٣]
[١] - مرتضى انصارى، مكاسب، ص ١٥٤.
[٢] - مرتضى انصارى، مكاسب، ص ١٥٤.
[٣] - محمد حسين اصفهانى، حاشيه المكاسب، ج ١، ص ٢١٣.