دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٦٦٨
و اگر سوگندهاى خويش را پس از پيمان خود شكستند و شما را در دينتان طن زدند، پس با پيشوايان كفر بجنگيد؛ چرا كه آنان را هيچ پيمانى نيست.
پس با انسانهاى كافر و بىايمان، در پرتو اصل «احترام به عهد» و التزام به پيمانها، مىتوان زندگى مسالمتآميز و روابط حسنه داشت؛ ولى با انسانهاى پيمانشكن نمىتوان زندگى كرد.
در سيره حاكمان الهى نيز حرمت عهد، از چنان اطلاق و قوّتى برخوردار است از پيمان و با دشمنان، مانند پيمان با دوستان بايد محافظت كرد؛ چه اينكه از قراردادهاى جزئى و حقير نيز همانند معاهدات كلان و سنگين بايد پاسدارى نمود. امام على عليه السّلام به مالك اشتر فرمود:
اگر بر لطف و احسانى- و لو اندك- پيمان بستى، آنرا سبك و كوچك مشمار؛ زيرا ارج نهادن و اهتمام به عهدها مردم را خيرخواه تو نموده و ايشان را به خوشبينى نسبت به تو وا مىدارد.[١] در اين كلام استوارى علوى، پايدارى زمامدار برقرارها و جديت در عمل به همه عهدهاى كوچك و بزرگ، پشتوانه اعتماد ملت معرفى شده است، و همين پشتوانه است كه اقدامات حكومت را قرين توفيق مىنمايد.
در همين عهدنامه، درباره لزوم پاىبندى حاكم اسلامى، به عهدهايى كه با دشمنان امضا مىكند، چنين آمده است:
اگر بين خود و دشمنانت، پيمانى بستى، و يا بر او جامه امنيت پوشاندى، به آن وفادار باش و آن امان را به خوبى مراعات نما.
حتى امام عليه السّلام از مالك مىخواهد كه خويش را سپر بلايى براى حرمت عهدها قرارداده، آسيب بر خود را براى حفظ عهدها بپذيرد؛[٢] زيرا اگر قداست حاكم، در جامعه شكسته شود، ولى بر ارزشها پافشارى شود، آن قداست قابل برگشت و
[١] -« و لا تحقرنّ لطفا تعاهدتهم به و ان قلّ، فانه داعية لهم الى بذل النصيحة لك و حسن الظن بك»( نهج البلاغه، نامه ٥٢).
[٢] - و اجعل نفسك جنة دون ما اعطيت»( نهج البلاغه، نامه ٥٣).