دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٦٣٢
حضرت رضا عليه السّلام از امام، به عنوان عاملى كه نماز، زكات، روزه، حج و جهاد را به حد تماميت و كمال مىرساند، و با اجراى صحيح و كامل آنها، هرگونه نقص و كمبودى را از آن برطرف مىكند، ياد نمود و اضافه كرد كه جمعآورى ماليات، اجراى حدود و احكام و صيانت از كشور اسالمى و مرزهاى آن، با وجود امام تحقق مىيابد.[١] با توجه به اين شواهد شرعى، كه همه آنها، با درك عقلى نيز توأم مىباشد، حضرت امام خمينى، حكومت را در جايگاهى فراتر از احكام ديگر مىدانست و حتى آن را هم عرض فروع دين قرار نمىداد. در بيانات حضرت امام، با اشاره به همان نكات روايى و عقلايى، آمده است:
اينكه اينقدر صداى غدير بلند شده، و اينقدر براى غدير ارج قائل شدهاند، براى اين است كه با اقامه ولايت، يعنى با رسيدن حكومت به دست صاحب حق، همه اين مسائل حل مىشود، همه انحرافات از بين مىرود.[٢] «بنى الاسلام على خمس» نه معنايش اين است كه ولايت در عرض است، ولايت اصلش مسئله حكومت است. حكومت حتى از فروع هم نيست.[٣] در هر عصرى بايد حكومتى باشد با سياست؛ منتها سياست عادلانه كه بتواند به واسطه آن سياست، اقامه صلاة كند، اقامه صوم كند، اقامه حج كند. اقامه همه معارف را بكند، و راه را باز بگذارد كه صاحبان افكار، افكارشان را با دلگرمى و با آرامش ارائه بدهند.
بنابراين، اين طور نيست كه ما خيال مىكنيم كه ولايتى كه در اينجا مىگويند، آن امامت است و امامت هم در عرض فروع دين است، نه خير. اين ولايت، عبارت از حكومت است. حكومت مجرى اينهاست، در عرض هم به آن معنا نيست. مجرى اين مسائل ديگر است.[٤]
[١] -« بالامام تمام الصلاة و الزكاة و الصيام و الحج و الجهاد، و توفير الصدقات و امضاء الحدود و الاحكام و منع الثغورو الاطراف»( همان، ج ١، ص ٢٠٠)
[٢] - صحيفه نور، ج ٢٠، ص ٢٩.
[٣] - صحيفه نور، ج ٢٠، ص ٢٩.
[٤] - همان، ص ٣٠.