دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٥٦٤
به گفته سيد نعمت اللّه جزائرى (متوفاى ١١١٢ ق) چون محقق، در عهد شاه طهماسب به اصفهان و قزوين آمد، شاه به او گفت:
تو براى حكومت شايستهاى؛ چرا كه نايب امام عليه السّلام هستى و من از كارگزاران توأم كه بر طبق دستوراتت عمل مىكنم.[١] سيد اضافه مىكند كه نامهها، دستور العملها و احكامى را از محقق كركى ديدهام كه به فرمانروايان فرستاده و درباره شيوه عدالتگسترى و روش برخورد با مردم، مقرراتى را متذكر شده است.[٢] اين گونه ماجراهاى تاريخى، نمايانگر آن است كه در ذهنيت شيعه، چه تصويرى از نيابت امام وجود داشته است. در اين اعتقاد، شمول نيابت فقيه نسبت به منصب حكومت و اداره حكومت، واضح بوده و در نزد عموم مردم و عالمان دين، مورد قبول بوده است. اين نقل تاريخى نيز شاهد ديگرى بر رسوخ اين عقيده است:
در طريقه حقه اماميه، اين است كه صاحب ملك، امام زمان را مىدانند و كسى را نمىرسد كه در ملك امام بىاذن او يا اذن نايب او دخل و تصرف نمايد. پس در اين وقت كه امام زمان، يعنى حضرت قائم آل محمد- صلوات اللّه عليه و عليهم- غايب است، مجتهد جامع الشرايط عادل، هر كه باشد؛ نايب آن حضرت است تا در ميان مسلمين، حافظ حدود الهى باشد.
چون ملكدارى و سپهآرايى، از فضلا و مجتهدان اين زمان صورت نمىگيرد، لذا هر پادشاهى را مجتهد اعظم آن زمان نايب خود كرد، كمر او را بسته، تاج بر سرش گذاشته بر سرير سلطنت مىنشانيد و آن پادشاه، خود را نايب او تصور مىكرد تا تصرف او در ملك و حكومتش بر خلق، به نيابت نايب امام بوده، صورت شرعى داشته باشد. لهذا شاه سليمان صفوى مغفور را آقا حسين خوانسارى مبرور، به نيابت از خود بر سرير سلطنت اجلاس
[١] - يوسف بحرانى، لؤلؤ البحرين، ص ١٥٣.
[٢] - با توجه به اين متون تاريخى، اين احتمال كه همكارى محقق با دستگاه سلطنت، بر مبناى مشروع دانستن سلطنت و اختياردارى سلطان در نصب فقها به امور بوده و يا محقق اساسا ولايت فقيه را قبول نداشته، لذا حكم ولايت خود را از دست سلطان گرفته است، واقعا شگفتآور است.( ر. ك: صالحى نجفآبادى، ولايت فقيه حكومت صالحان، ص ٢٩٨ و ٢٩٩). چنين احتمالاتى نه با متون تاريخى سازگار است و نه با مبانى فقهى محقق كركى، آن گونه كه در گذشته آورديم.