دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٥٣
به الهام الهى ممتاز بود از ديگران تا او را انقياد نمايند. و اين شخص را در عبارت قدما «صاحب ناموس» گفتهاند و اوضاع مقررّات او را «ناموس الهى». و در عبارت محدثان، او را «شارع» و اوضاع او را «شريعت».[١] محقق طوسى به پيروى از فارابى و ابن سينا، از دو جهت، سياست را به دين مربوط مىداند: يكى از آن جهت كه قانون سياست و الگوى نظام اجتماعى را دين ارائه مىدهد، و ديگر از جهت آن كه جامعه و حكومت، به وسيله فردى اداره مىشود كه به تأييد الهى از ديگران ممتاز است و «امام» ناميده مىشود. با توجه به اين دو مبنا، نه در مرحله تئورى و نظريات اجتماعى، سياستى جداى از دين وجود دارد، و نه در ساختار جامعه، رهبرى سياسى، جداى از رهبرى دينى است.
خواجه مىگويد:
در تقدير احكام به شخصى احتياج افتد كه به تأييد الهى ممتاز بود از ديگران، او را تكميل ايشان ميسّر شود. و آن شخص را در عبارت قدما «ملك على الاطلاق» گفتهاند، و احكام او را «صناعت ملك»، و در عبارت محدثان، او را «امام»، و فعل او را «امامت».[٢] و در جاى ديگر مىنويسد:
ملوك ايشان «مدينه فاضله» كه مدبّران عالمند، در اوضاع نواميس و مصالح معاش تصرف كنند، تصرفاتى ملايم و مناسب وقت و حال. و از اين سبب باشد تعلق دين و ملك به يكديگر؛ چنان كه پادشاه و حكيم فرس، اردشير بابك گفته است: «الملك و الدّين توأمان لا يتم احدهما الّا بالآخر»؛ چه دين قاعده است و ملك اركان. و چنان كه اساس بىركن، ضايع بود و ركن بىاساس، خراب، همچنان دين بىملك، نامنتفع باشد و ملك بىدين، واهى.[٣] تعبيرات محقق طوسى در زمينه سياست ايدئولوژيك، در تاريخ تفكّر سياسى فيلسوفان اسلامى ريشه دارد، و متفكران مسلمان قبل از وى و بعد از او، بر همين اساس
[١] - خواجه نصير الدين طوسى، اخلاق ناصرى، ص ٢٥٣.
[٢] همان، ص ٢٥٨.
[٣] همان، ص ٢٥٨.