دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٤٢٢
نصب در دوران غيبت
اعتقاد شيعه به غيبت دوازدهمين پيشواى معصوم، پيوسته اين سؤال را پديدآورده است كه با عدم دسترسى به رهبر منصوص و معصوم، رهبرى جامعه چه سرنوشتى پيدا مىكند؟ آيا رهبرى در عصر غيبت، تعطيلپذير بوده و كليه شئون و اختيارات آن در اين دوران، موقوف و متوقف مىباشد؟ و يا شيعيان بايد در برابر هر دولتى كه قدرت را به دست آورد، تسليم بوده و با سپردن همه اختيارات رهبرى به آن طبعا همه حكومتها را مشروح بدانند؟ و يا اشخاص خاص عهدهدار مسئوليتهاى اجتماعى بوده و بدون تعطيل و توقف، به نيازهاى جامعه، رسيدگى كنند؟
فرضيه اوّل و دوم، در ميان متفكران و انديشمندان مذهب، هيچ طرفدارى ندارد و كسى از فقيهان يا متكلمان شيعى را نمىتوان يافت كه به تعطيل حكومت رأى داده و يا كليّه حكومتها را در عصر غيبت، مشروع بداند. البته گاه افرادى بودهاند كه در اثر كجانديشى، و يا القائات سودجويانه قدرتهاى طاغوتى، به چنين ديدگاههايى روى آوردهاند؛ ولى اثرى از اين گرايشهاى سياسى در بحثهاى عالمان شيعه و متون علمى به جا مانده از ايشان به چشم نمىخورد، بلكه ايشان با چنين گرايشهايى برخورد نموده و براى تصحيح آن كوشيدهاند. امام خمينى دراينباره مىفرمود:
دستهاى بودند كه مىگفتند: هر حكومتى كه در زمان غيبت محقق شود، حكومت باطل است، و برخلاف اسلام است. كسى كه مىگويد: حكومت لازم نيست،