دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٣٨٨
شهيد سيد محمد باقر صدر، با تحليل شرايط مسلمانان آن دوره، و اينكه در مدّت ده سال حكومت نبوى، هنوز مسلمانان از رشد و آگاهى كافى برخوردار نبوده، و رسوبات افكار و تعصّبات جاهلى، به كلّى از فضاى جامعه زدوده نشده بود. ازاينرو، شايستگى رهبرى آينده اسلام، و ادامه مسئوليتهاى اسلامى را بدون رهبر خويش (پيامبر اسلام) نداشتند. در چنين شرايطى، مكتبهاى فكرى كه بنيانگذار نظام نوينى در جامعهاند، بر اين عقيدهاند كه ملّت، مدت زمانى با وصايت اداره شود تا لياقت باريافتن به مرحله زعامت و رهبرى جامعه را پيدا كند. لذا در آن عصر، هنوز زمان طبيعى حكومتى براساس انتخاب مردم و شورا فرا نرسيده بود.[١] شهيد مطهرى نيز عدم لياقت مسلمانان صدر اسلام را دليل ديگرى بر ضرورت حاكم انتصابى در آن مرحله مىداند. وى پس از ارائه تحليلى از فتنههاى پس از وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مورد به قدرت رسيدن حزب اموى و به استخدام درآوردن دين براى رسيدن به اهداف پليد مادّى و در نتيجه، كنار زدهشدن مسلمانان راستين و انقلابيون حقيقى، مىنويسد:
از اينجا معلوم مىشود كه مردم آن وقت، صلاحيّت نداشتند كه خليفه، يعنى ولى امر را انتخاب كنند، و فرضا قبول كنيم كه اصل حكومت اسلامى بر انتخاب است نه بر انتصاب، در آن روضها و بلكه تا سالها و قرنها مىبايست كه حاكم انتصابى باشد. در هرجاى دنيا كه مردم، لياقت آزادى و دخالت در تعيين قوه حاكمه را نداشته باشند، نبايد به آنها آزادى داد؛ ولى كى آزادى را از آنها بگيرد؟ همانهايى كه از ترس انتخاب آنها نبايد مردم آزادى داشته باشند؟ نه، بلكه مقام نبوت. در آن زمان، جهل و عدم صلاحيت سبب شد كه اموىها از هوش خود استفاده كردند.[٢] روشن است كه اين گونه بررسىها در تحليل مسائل تاريخى، كارساز و روشنگر است، هر چند كه براى استنتاج يك قاعده كلى، عقيم است؛ زيرا با تغيير شرايط
[١] - سيد محمد باقر صدر، تشيع مولود طبيعى اسلام، ترجمه على حجتى كرمانى، ص ٦٣.
[٢] - استاد مطهرى، حماسه حسينى، ج ٣، ص ٢٢- ٢٤.