دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٣٥١
ويحك، انى لست كانت، ان اللّه فرض على ائمة الحق ان يقدّروا انفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيّغ بالفقير فقره؛[١] اى واى بر تو، من مانند تو نيستم؛ زيرا خداى تعالى بر پيشوايان حق، واجب گردانيده كه زندگى خود را با طبقه ضعيف تطبيق دهند، تا اينكه فقر و تنگدستى، بر تهيدست فشار نياورده، او را آزار ندهد.
همچنين آن حضرت، در سخن ديگرى فرمود:
خداوند مرا پيشواى خلق قرار داده و بههمين سبب، بر من واجب كرده است كه زندگىام را درخوراك و پوشاك، در حدّ ضعيفترين طبقات اجتماع قرار دهم، تا از طرفى مايه تسكين آلام فقير، و از طرف ديگر، سبب جلوگيرى از طغيان غنى گردد.[٢] بيانات علوى نشان مىدهد كه رهبر جامعه، نسبت به اقشار محروم، دو وظيفه دارد:
يكى تلاش براى برهم زدن وضع موجود و از بين بردن فاصله پرخورى ظالم و گرسنگى مظلوم[٣]، و ديگرى همدردى با محرومان بهوسيله شركت عملى در سختىها و مشكلاتشان، و مرهم نهادن بر زخم دل آنها.
ازاينرو، حتى در شرايطى كه پيشوايان اجتماع، در انجام وظيفه اوّل، كمال جديت را داشته و بدون وقفه براى رفع محروميت تلاش مىكنند، اجازه ندارند امكانات رفاهى را بر گرد خويش جمع نموده و به بهانه اينكه از مال مشروع و حلال خود، فراهم كردهاند، كام گرفتن از لذتهاى مادّى و بهرهمندى از نعمتهاى ظاهرى را توجيه نمايند. و در نتيجه، زندگى را بر آنان كه از ضروريات زندگى محروم، و از فراهم آوردن لوازم اوليه معيشت ناتوانند، تلختر و رنجشان را مضاعف نمايند.
اين واقعيت، انكارناپذير است كه وقتى محرومان، از يك سو، به رهبران مرفّه مىنگرند، و از سوى ديگر، تنگدستى خود را مىبينند، رنج مضاعفى به سراغ روح و روانشان آمده و آنان را تحت فشار قرار مىدهد. زهد رهبران و همدردى آنان
[١] - نهج البلاغه، خ ٢٠٠.
[٢] - بحار الانوار، ج ٤٠، ص ٣٣٦.
[٣] - نهج البلاغه، خ ٣.