دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٢٧٤
مسلمان قرار گرفته است و آنان علاوه بر شرايط خاصى كه به اقتضاى اسلامى بودن دولت و حكومت، مطرح نمودهاند، به تبيين ويژگىهاى عام رهبرى نيز پرداختهاند:
ابن سينا دراينباره، از تفكّر و توان نسبت به امور سياسى، تدبّر و خردمندى عميق، برخوردارى از خلق بزرگوارانه، مثل شجاعت و عفت و حسنتدبير نام برده است.[١] فارابى براى پيشواى جامعه، دو شرط اساسى را لازم مىداند:
الف- آشنايى كامل با فن مديريّت اجتماع.
ب- توان به كارگيرى اين فنّ و استفاده عملى از آن.[٢] خواجه نصير الدين طوسى هم به تبعيت از فارابى مىنويسد:
علامت ملك على الاطلاق، استجماع چهار چيز بود: اول «حكمت»، كه غايت همه غايات است. و دوم «تعقّل تام» كه مؤدّى بود به غايت. و سيّم «جودت اقناع و تخييل» كه از شرايط تكميل بود. و چهارم «قوّت جهاد» كه از شرايط دفع و ذب باشد.[٣] ماوردى (فقيه شافعيان در قرن پنجم) قدرت فكرى در جهت سياستگذارى و برنامهريزى، و تدبير جامعه و نيز شجاعت و دلاورى در جهت پاسدارى از كيان اجتماع و ملت در مقابله با دشمن را براى رهبرى لازم مىشمارد.[٤] علامه حلى، دو خصوصيّت جرأت و شجاعت و هوشمندى و تدبير را از شرايط مورد اتفاق همه فرق اسلامى مىداند.[٥] ابن خلدون، كفايت را از شرايط منصب امامت قرار مىدهد؛ بدين معنا كه امام بايد توان اقامه حدود و ورود در جنگ را داشته و بتواند مردم را با رهبرى خود بسيج كند، در امور سياسى هوشمند و قوى باشد؛ زيرا با اين خصوصيات مىتواند وظايف خود را
[١] - ابن سينا، الشفا، الهيات، ص ٤٥١.
[٢] - فارابى، فصول منتزعه، ص ٤٩.
[٣] - خواجه نصير الدين طوسى، اخلاق ناصرى، تصحيح مينوى و حيدرى، ص ٢٨٥.
[٤] - ماوردى، احكام السلطانيه، ص ٦.
[٥] - علامه حلّى، تذكرة الفقهاء، ج ١، ص ٤٥٢.