دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٢٧
فصل اوّل: دين و دولت
پيشگفتار
دولت و ايدئولوژى
اصول و مبانى هر دولت، و نيز خط مشى و اهداف آن، برخاسته از ايدئولوژيى[١] و مكتبى است كه بر آن سايه افكنده است. و همين مشخصات است كه به دولتها هويّت بخشيده، و آنها را از يكديگر ممتاز مىسازد. ازاينرو، محو نقش ايدئولوژى از سيماى سياست و دولت، غير ممكن مىنمايد؛ ولى امروزه مخالفت با «سياست
[١] همانگونه كه مباحث اين فصل نشان مىدهد،« ايدئولوژى» در اينجا معادل و مترادف با« مكتب» و قهرا اعم از« دين» به كار رفته است و چنين كاربرد عامّى از اين واژه، در زبان فارسى، شايع است. درعينحال ايدئولوژى بهعنوان مجموعهاى از انديشهها، مفهوم ديگرى نيز دارد كه مشخصات آنرا چنين برشمردهاند:
١. دشمنكوب و دشمنتراش بودن.
٢. توأم با قطعيّت بودن در مسائل انسانى و در نتيجه، قشريت.
٣. نياز به طبقه رسمى مفسران.
٤. خواستار يكنواختانديشى و بىتحمّل نسبت به اكثريت آراء.
٥. حركتپسند بودن، بيش از حقيقتجو بودن.
٦. ادعاى استفاده از ديگران و بىاعتنايى به عقل.
( ر. ك: عبد الكريم سروش، فربهتر از ايدئولوژى، ص ١٢٠- ١٢١).
همچنين« دولت»، در موارد مختلفى و با مفاهيم گوناگونى به كار برده مىشود؛ ولى در اين نگاشته، آنرا در مفهوم حكومت به كار بردهايم( ر. ك: ابو الفضل قاضى، حقوق اساسى و نهادهاى سياسى، ج ١، ص ١٢٤).