دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٢٦٨
خلط شده، و با ناديده گرفتن كامل يا ناقص بودن اين فهرست، روشن است كه هريك از اين ويژگىها مىتواند مورد بررسى مستقل قرار گرفته و به ويژه، ميزان نقش و تأثير آنها در رهبرى، مشخص گردد، ولى اين بررسى در اينجا ضرورتى ندارد، بهويژه كه لزوم اين گونه شرايط در رهبرى، از نظر متفكران مسائل اجتماعى، مورد قبول بوده، و فلسفه نياز بدانها آشكار است.
درعينحالنبايد غفلت كرد كه در رهبرى مورد قبول اسلام نيز وجود چنين شرايطى لازم است؛ زيرا عقل فطرى انسان، و خرد ناب بشر، نياز به آنها را احساس مىكند و همين قضاوت و داورى، براى اعتبار و لزوم اين شرايط كافى است؛ زيرا هماهنگى بين عقل و شرع، در اين مكتب پذيرفته شده است. ازاينرو، پس از درك ضرورت آنها به وسيله عقل، احتياج به دليل شرعى از قرآن و حديث نيست.
به علاوه، در متون معتبر اسلامى نيز شواهد فراوانى در تأييد اين گونه شرايط وجود دارد؛ مثلا عناوين زير ناظر به آنها است:
رشد
حضرت على عليه السّلام سفيهان را براى حكومتدارى، نالايق مىداند:
و لكنّى اسى ان يلى امر هذه الامة سفهاؤها؛[١] ... نگرانىام اين است كه بىخردان بر امت اسلامى حكومت كنند.
«سفاهت» در برابر «رشد» قرار دارد، و سفيه در برابر رشيد. البته سفاهت با جنون- در برابر عقل- تفاوت دارد. عقل از شرايط عمومى تكليف است و مجنون و ديوانه، تكليف و وظيفهاى ندارد، برخلاف رشد، كه فقط در برخى از قوانين و مقررّات دخالت دارد؛ مثلا اسلام براى تصرف در اموال، علاوه بر بلوغ و عقل، رشد را هم لازم مىداند و اجازه نمىدهد كه اموال و سرمايههاى افراد غير رشيد، هر چند بالغ و عاقل هم باشند، در اختيارشان قرار گيرد؛ زيرا چنين افرادى توان حفظ اموال خويش و
[١] - نهج البلاغه، نامه ٦٢.