دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ٢١٤
علاوه بر آن كه، آن حضرت، شخصا بر اوضاع بازار و كسب و تجارت، نظارت و اشراف داشت، و در موارد لازم، دخالت مىنمود. از آن جمله، وقتى كه به عدهاى از محتكرين برخورد كرد، دستور فرمود تا مواد غذايى احتكار شده را به بازار آورده و در معرض ديد مردم قرار دهند.[١] همچنين در شرايطى كه گندم و جو، در مدينه كمياب شده بود، و تنها يك نفر در انبار خود ذخيره كرده بود، حضرت به او فرمود:
مسلمانان گزارش دادهاند كه طعام در شهر تمام شده و تنها مقدارى در نزد تو وجود دارد، آنرا بيرون آور و هرگونه كه مىخواهى بفروش، ولى حبس نكن.[٢] پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نسبت به كسانى كه در كار تجارت و بازرگانى به صورت كلان دست داشتند، مثلا برخى از مواد غذايى را به صورت عمده تهيه و در شهر توزيع مىكردند، مراقبت خاصى داشت تا مبادا با احتكار، مردم را در فشار و سختى قرار دهند؛ مثلا حضرت به حكيم بن حزام كه از اين صنف بود، فرمود:
اى حكيم، مبادا احتكار كنى![٣] لذا حضرت امير عليه السّلام به استاندار خود در مصر (مالك اشتر) سيره پيامبر را يادآورى مىكند، و از او مىخواهد كه در نظارت و كنترل بازار، همانگونه عمل كند:
اى مالك! ... همانگونه كه پيامبر از احتكار جلوگيرى مىكرد، تو نيز مانع آن شو.[٤] اين تعبير امير المؤمنين عليه السّلام حكايت از آن دارد كه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به عنوان رئيس دولت اسلامى، در برخورد با محتكران به توصيه اخلاقى و نصيحت اكتفا نكرده، بكله عملا مانع سودجويىهاى غير مشروع آنها مىشده است.
علاوه بر احتكار، عامل ديگرى كه مىتوانست وضع بازار را آشفته نمايد و در بالارفتن قيمتها تأثير فراوان گذارد، «تلقّى ركبان» بود؛ به اين معنى كه برخى از
[١] - حر عاملى، وسائل الشيعه، ج ١٢، ص ٣١٧.
[٢] - كلينى، كافى، ج ٥، ص ١٦٤.
[٣] - علامه شوشترى، قاموس الرجال، ج ٣، ص ٦٣٠.
[٤] - نهج البلاغه فيض الاسلام، ص ١٠١٧.