دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ١٧٨
ديگران است و هركس مخلوقى را در نافرمانى خالق، اطاعت كند، او را عبادت كرده است.[١] ازاينرو، وقتى كه اميرالمؤمنين عليه السّلام با معاويه مىجنگد، هر چند او و سپاهيانش ادعاى مسلمانى دارند و نماز مىخوانند، ولى حضرت، هدف خويش را «برپايى نماز» اعلام مىكند و خواستهاش اين است كه دشمن به «حقيقت نماز» گردن نهد:
روزى على عليه السّلام در جنگ صفين، در حال جنگ، مراقب خورشيد و زوال آن بود. ابن عباس گفت: اكنون با اين گرفتارى جنگ، وقت نماز نيست. على عليه السّلام فرمود: پس براى چه با اهل شام مىجنگم! جنگى نداريم مگر براى نماز.[٢] به طور كلى، در آيين اسلام، آموزشهاى عبادى و سياسى، چندان با هم عجين و آميخته شده است كه نمىتوان مرزى بين آنها كشيد و از يكديگر تفكيك نمود. دانشمندان بزرگ اسلامى، با الهام از اشارههايى كه در كتاب و سنت در مورد اسرار عبادت وجود دارد، فلسفه اجتماعى هريك را تحليل نموده و مثلا درباره حج فرمودهاند:
... حج، تنها حركات و اعمال و لفظها نيست، و با كلام و لفظ و حركت خشك، انسان به خدا نمىرسد. حج كانون معارف الهى است كه از آن، محتواى سياست اسلام را در تمامى زواياى زندگى بايد جستوجو نمود. حج تجلى و تكرار همه صحنههاى عشق آفرين زندگى يك انسان و يك جامعه امت اسلامى از هر نژاد و مليتس بايد ابراهيمى شود تا به خيل امت محمدصلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيوند خورد و يكى گردد و يد واحده شود، حج تنظيم و تمرين و تشكل اين زندگى توحيدى است ... مسلّم حج بى روح و بى تحرك و قيام، حج بىبراءت، حج بى وحدت و حجّى كه از آن، هدم كفر و شرك برنيايد، حجّ نيست.[٣] روشن است كه اگر دولتى بر اسلس تفكر اسلامى، شكل نگرفته باشد و خود را پايبند به قوانين اسلامى نبيند، نه خود در جهت تحقق چنين آرمانهايى حركت مى كند، و نه مسلمانان را براى دستيابى به اين آرمانها آزاد مىگذارد. و در نتيجه، عملا
[١] - محمد باقر مجلسيس، بحار الانوار، ج ٧٢، ص ٩٤.
[٢] - محمد ابراهيم آيتى، سرمايه سخن، ج ١، ص ٧١- ٧٢.
[٣] - حج در كلام و پيام امام خمينى، ص ٧٢- ٧٣.