دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ١٤٨
كه انسانها در زندگى اجتماعى خود، هرجومرج را نمىپذيرد و به زودى از آن به ستوه مىآيند. تجزيه و تحليل چند دوره هرجومرج، كه تاريخ مفصل آن در دست است، نشان مىدهد كه علل و عوامل خاصى به پيدايش آنها منجر شده و اين جوامع آشفته، در مدت كوتاهى از وضع خود بيزار، و آماده پذيرفتن نظام تازهاى شده و حتى حكومت مستبد را بر آن ترجيح دادهاند.
براساس چنين ضرورتى است كه در همه طرحهايى كه در طول قرنهاى متمادى براى اداره جامعه مطرح شده است، لزوم حكومت به عنوان يك اصل ثابت ديده مىشود و معمولا مورد اتفاقنظر مىباشد.[١] البته انديشمندانى بودهاند كه در عين اعتقاد به ضرورت وجود نظم در اجتماع بشرى، به خصوص نظمى كه براساس يك تشكيلات طبيعى استقرار يابد، به اميد روزى كه دولت به عنوان يك قدرت قاهره، كه مانع آزادى افراد و رشد و شكوفايى استعدادهاى آنان است، از ميان برخيزد. تا آنجا كه به قول ويل دورانت:
در عصر انقلاب، قيامكنندگان چنان تشنه و گرسنه آزادى بودند كه سادهترين و فريباترين فلسفههاى سياسى، يعنى آنارشيزم را به وجود آوردند.
گودوين مىگفت:
طبيعت انسانى با فضيلت فطرى خود مىتواند بدون كمك قانون نظم را نگهدارد و با الغاى قوانين، عقل و خلق انسان مىشكفد.
برخى ديگر مىگفتند:
آنجا كه دولت متوقف شود، انسانيت آغاز مىگردد.
در سالهاى انقلابى ١٨٤٠ بردون نوشت:
حكومت انسان بر انسان، به هر مشكلى كه باشد، نوعى از بنده كردن است. جامعه وقتى در كمال عالى خويش است كه نظم را بىاحتياج به دولت مستقر سازد.
و ثورو مىگفت:
[١] - سيد محمد حسينى بهشتى، حكومت در اسلام( مجموعه مقالات) ص ٤٥.