دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ١٤٠
نيست ريشه آن، به تفسير ابى هريره از آيه لزوم اطاعت اولوالامر[١] برگردد، كه او او لو الامر را به «فرمانروايان بر مسلمين» تفسير نمود.[٢] و با اين معنا گسترده و بدون قيد و شرط، اطاعت از هر صاحب قدرتى را به مانند اطاعت از خدا و پيامبر لازم شمرد.
به علاوه، دودمان بنى اميه نيز با تمسك به «عقيده جبر» حكومت جبارانه خود را مطابق اراده و مشيّت خداوند معرفى كرده و هرگونه اعتراض و انتقاد به دستگاه حكومت خويش را به مثابه مقابله با اراده الهى مىشمردند[٣]، و در نتيجه، دستيابى به قدرت به «مصونت دينى و سياسى» توأم گرديده و جامه مشروعيت بر تمام اعمال آنان پوشانده شد.
از نظر غالب فقيهان و متكلمان اهل سنت، خليفه مسلمين، به واسطه ظلم يا فسق، صلاحيّت رهبرى و زمامدارى را از دست نداده، و از مقام خود بركنار نمىگردد و به بهانه چنين امورى نمىتوان بر او خروج كرد.[٤] ولى براساس مبانى فكرى شيعه:
الف) اطاعت از حاكمان جور، نه تنها واجب نيست، بلكه جايز هم نمىباشد؛ زيرا خداوند فرموده است:
از پيشوايان مسرف و ستمگر پيروى نكنيد كه آنان در زمين فساد مىكنند و به اصلاح كار خلق نمىپردازند.[٥] ب) در حاكمان حق، اطاعت تنها در محدوده مشروع پذيرفته شده و هرگز اطاعت حاكم مجوّزى براى معصيت الهى و زير پاگذاردن قانون خداوند نيست، و اين از مسلّمات اسلامى است كه در معصيت خالق، به فرمان هيچ مخلوقى نبايد گردن نهاد:
«لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق».[٦]
[١] - سوره نساء( ٤) آيه ٥٩.
[٢] - سيوطى، الدر المنثور، ج ٢، ص ١٧٦.
[٣] - ر. ك: مرتضى مطهرى، انسان و سرنوشت.
[٤] - ابو يعلى، احكام السلطانيه، ص ٢٠؛ عبد الحسين امينى، الغدير، ج ٧، ص ١٣٧.
[٥] - سوره شعراء( ٢٦) آيه ١٥١ و ١٥٢.
[٦] - نهج البلاغه، كلمات قصار، ١٦٥.