دين و دولت در انديشه اسلامي - سروش، محمد - الصفحة ١٢٤
اسلامى، زنگ خطر را در كنار گوش قدرتهاى سلطهگر جهانى به صدا درآورد، و مانور قدرت اسلام آنان را به هراس انداخت. ازاينرو، براى خاموش كردن شعلههايى كه اگر مهار نمىگرديد، خرمن هستيشان را بر باد مىداد، به تلاش برخاستند.
مستشرق انگليسى، مونتگمر وات، در نشريه تايمز لندن نوشت: هرگاه رهبرى شايسته پيدا شود و به درستى از اسلام سخن بگويد، امكان دارد اين دين همانند يكى از قدرتهاى بزرگ سياسى، بار ديگر در جهان خودنمايى كند.[١] براساس اين محاسبه، استعمار تصميم گرفت تا از تمام قدرت و نفوذ خود براى منزوى ساختن اسلام استفاده نمايد. تركيه، اين تجربه را تحقق بخشيد و به گفته توينبى، مورخ انگليسى «تركها تنها به تغيير قانون اساسى اكتفا نكردند، بلكه در جمهورى نوين، رجال دين را خلع سلاح و سازمانهاى اسلامى را منحل، شريعت اسلام را جارو، و قانون مدنى سوئيس را ترجمه و رسميّت بخشيدند، قوانين جزائى ايتاليا را به اجرا گذاشته، حروف عربى را به لاتين تغيير دادند.»[٢] در كشورهاى اسلامى ديگر، هر چند به اين شكل نتوانستند خواستههاى خود را جامه عمل بپوشانند، ولى در القاى تفكر جدايى دين از سياست، توفيق فراوان يافتند.
هانوتو، مستشار وزارت مستعمرات فرانسه، پس از اعتراف به اينكه «اسلام دين است و سياست» به تلاش دولت فرانسه براى بيرون راندن سلطه دين از حوزه سياست، اشاره مىكند و مىگويد:
فرانسه توانست اين انقلاب عظيم را با زيركى و مهارت تحقق بخشد، بدون اينكه اعتراضى به وجود آورد و بدون آن كه دين دخالتى داشته باشد، پايههاى حكومت محكم شد، و افكار غربى ميان مردم رواج يافت.[٣] كمترين آشنايى با توطئههاى استعمارگران براى سركوب جنبشهاى اسلامى، و مطالعه اعترافات سردمداران نظامهاى استكبارى، ترديدى به جاى نمىگذارد كه شعار
[١] - تايمز لندن، مارس ١٩٦٨، به نقل از: دكتر يوسف قرضاوى، ورشكستگى ليبراليسم، ص ٢٥.
[٢] - قرضاوى، ورشكستگى ليبراليسم، ص ٦٥.
[٣] - همان، ص ٦٣.