رساله توضيح المسائل - فياض، شيخ محمد اسحاق - الصفحة ٧٦٣ - ادّعاى قتل و راه هاى ثبوت آن
كه قبلًا بيان شد.
(مسأله ٣٣٥٢) اگر مقتول، دو ولىّ داشته باشد امّا يكى از آنها غايب باشد، آنگاه ولى حاضر بر شخصى ادّعا كند كه او قاتل است در اين صورت چنان چه درباره آن شخص لوثى وجود داشته باشد بايد آن شخص بيّنه بياورد. اگر بيّنه آورد مشكل حلّ مىگردد وآن شخص تبرئه مىشود وگرنه، بر مدّعى قسامه است كه اگر قسامه آورد حقش ثابت مىشود. چنان چه ولىّ غايب حاضر شود و چيزى را ادّعا نكند حق به ولى حاضر منحصر مىشود، امّا اگر ولىّ غايب كه فعلًا حاضر شده با لوث ادّعا نمايد، در اين فرض چنان چه مدّعى عليه بيّنه نياورد بر ولىّ است كه به مقدار سهمش قسامه بياورد. در اين جهت بين اينكه ادّعاى قتل عمدى باشد يا خطايى فرقى نيست. همچنان كه اگر يكى از دو ولىّ صغير باشد و ولىّ بزرگ بر شخصى ادّعا كند كه او قاتل است، بدون ترديد وقتى ولىّ صغير بالغ گردد و چيزى را ادّعا نكند حق براى ولىّ بزرگ منحصر خواهد بود، ولى اگر ولىّ كوچك با لوث ادّعا كند بر او به مقدار سهمش قسامه خواهد بود.
(مسأله ٣٣٥٣) هرگاه شخص مقتول دو ولىّ داشته باشد و يكى از آنها قتل را بر شخصى ادّعا كند، امّا ولى ديگر ادّعاى او را تكذيب نمايد بلكه ادّعا كند كه قاتل كسى ديگر است يا بر نفى قتل از آن شخص اكتفا نمايد، اين مخالفت ولى دوم به ادّعاى ولى اوّلى ضرر نمىزند و ممكن است ولى اوّلى حق خود را به قسامه اثبات نمايد، اگر مدّعى عليه بر بيگناهى خود بيّنه نداشته باشد. اين در صورتى است كه تكذيب ولى ديگر يا نفى قتل از آن شخص، موجب برطرف شدن لوث از او نشود وگرنه، قسامه مطرح نيست.
(مسأله ٣٣٥٤) اگر ولى بميرد، وارث او جايش را مىگيرد و چنان چه در اثناى انجام دادن قسم بميرد، وارث بايد از اوّل قسامه بياورد و قسمهاى گذشته اعتبارى ندارند.
(مسأله ٣٣٥٥) اگر مدّعى قسم بخورد كه زيد قاتل است، سپس شخص ديگرى اعتراف كند كه او به تنهايى قاتل مىباشد. در اين فرض چنان چه مدّعى مقرّ را در اقرارش تصديق كند بايد به مقتضاى اقرارعمل نمايد.
(مسأله ٣٣٥٦) هرگاه مدّعى قسم بخورد وحق خود را از ديه بگيرد، سپس بيّنه قائم شود مبنى بر اينكه «مدّعى عليه» هنگام قتل غايب، مريض يا مانند اينها بوده به نحوى كه قطعاً قدرت بر كشتن نداشته است، در اين فرض قسامه باطل بوده، ديه برگردانده مىشود، همچنان كه اگر