تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٦١ - سوره البقرة(٢) آيات ١٦٠ تا ١٦٩
كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا هم چنان كه ايشان بيزارى كردند از ما اينجا پس لو از براى تمنى است و لهذا فا در جواب واقع شدهاى (ليت لنا كرة الى الدنيا فتبرء منهم) كَذلِكَ هم چنان كه در آن روز نمود بايشان اين امر فظيع را يُرِيهِمُ اللَّهُ نمايد ايشان را خدا أَعْمالَهُمْ كردارهاى ايشان را حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ حسرتها و پشيمانيها بر ايشان اين مفعول سيم يرى است اگر مأخوذ از رؤيت قلب باشد و الا حال است از اعمال و ملخص معنى آنست كه اعمالى كه بزعم ايشان نيكو باشد از حج و عمره و ضيافات و تصدقات همه را بر ايشان رد كنند و قبول ننمايند و سبب حسرت ايشان شود و يا اعمال سيئه كه مباشر آن ميشدند از قتل و دفن بنات موجب مزيد حسرت ايشان گردد در وقت عذاب و گويند چرا چنين ميكرديم وَ ما هُمْ و نباشند متبوعان و تابعان بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ بيرون آيندگان از آتش دوزخ يعنى در دوزخ مؤبد باشند اصل كلام و ما يخرجون است و عدول از آن باين عبارت بجهت مبالغه است در خلود و اقناط از خلاص و رجوع بدنيا سدى گفته كه مراد از اين حسرت آنست كه روز قيامت درجات و منازل ايشان كه در بهشت داشته باشند بر تقدير ايمان بايشان نمايند و گويند اگر ايمان ميآورديد و عمل صالح مى كرديد اين منازل شما ميبود پس ايشان حسرت خوردند كه بدل كفر و معصيت ايمان و عمل صالح كسب نكردند و از ابى جعفر (ع) مرويست كه بنده چون مالى را كه در دنيا كسب كرده باشد و در وجوه البر صرف نكند و متوفى شود و او منتقل شود بوارث او و وارث آن را در راه خيرات و مبرات صرف نمايد چون وارث او را بجهت عمل صالح ببهشت برند و او را بجهت عدم صرف آن و در وجوه البر بدوزخ حسرت و ندامت خورد كه چرا آن را در راه خدا صرف نكردم تا مرتبه كه وارث دارد من داشته ميبودم حاصل كه حق سبحانه ميفرمايد كه كفار حسرت خورند در وقتى كه در آن حسرت و ندامت نفعى بايشان نرسد و اين ترغيب است در تحسر وقتى كه در او نفع دهد و اكثر مفسران برانند كه اين آيه درباره كفار نازل شده و در اين آيه دليل است بر آنكه عباد قادرند بر طاعت و معصيت بخلاف مجبره چه اين معقول نيست كه انسان حسرت خورد بر ترك آنچه ممكن الانفكاك نباشد از او و يا بر فعلى كه ممكن الإتيان نباشد هم چنان كه معقول نيست كه متحسر شود بر عدم صعود بر آسمان زيرا كه از تحت قدرت او بيرون است در اكثر تفاسير مذكور است كه قبيله ثقيف و خزاعه و بنى عامر بن صعصعة و بنى مذحج حرام گردانيدند بر خود بعضى از حرث و انعام و بحيره و سايبه و وصيه را حق سبحانه ايشان را از آن نهى كرده بر سبيل عموم فرمود كه يا أَيُّهَا النَّاسُ اى مردمان كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ بخوريد از آن چيزى