تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٤٧ - سوره البقرة(٢) آيات ١٥٠ تا ١٥٩
سبقت اجابت اللَّه مسئلتى) و بتحقيق كه پيشى گرفت اجابت حقتعالى بر مسئله من يعنى پيش از آنكه براى تو امامت طلبم حقتعالى اجابت آن فرمود پس ابتلاى ابراهيم باين كلمات است كه فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً تا آخر و ابتلاى تو باين كلمات كه وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ تا آخر يعنى امتحان كرديم شما را اى أَهْلَ الْبَيْتِ بچيزى از خوف در وقت قتال و جهاد و جدال و اين امتحان كه او را بود در ثبات حرب و عدم مبالات او از ابطال و شجعان كفره هيچكس از اصحاب را نبود چه هر كجا سرى از گريبان كفر برآمدى بتيغ آبدار آن را برداشتى و انديشه و خوف در دل خود راه ندادى و شهرة اين بر وجهيست كه هيچكس انكار آن نميتوان كرد و الجوع مراد بآن روزه داشتن آن حضرت است چه در معظم سال بروزه بودى و افطار از كفى چند از سپست جو كردى و گفتى
حسبى من الطعام ما يقيم ظهرى و لا يمنعنى من عبادة ربى
مرا از طعام اين قدر بس است كه پشت مرا راست دارد و از عبادت باز ندارد و از اينجاست كه حقتعالى در حق او فرمود كه وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ مراد بآن بذل و بخشش و اعطاى آن حضرتست بيانش آنكه حق تعالى فرموده كه الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً و بعضى از علما بر آنند كه مراد بآن منع ايشانست از فدك و فاطمه عليه السّلام در اين باب فرموده كه
كانت لنا فدك من جميع ما اظله الفلك فشحت بها قوم و سخت بها قوم آخرون
يعنى ما را جميع آنچه آسمان بر آن سايه انداخته باغ فدك بود گروهى بآن بخيلى كردند و گروهى بآن سخاوت كردند و بعلو همت خود از سر آن گذشته مراد خودش بود و ساير اهل البيت عليه السّلام و نزد بعضى ديگر مراد بنقص اموال ترك غنيمت است بجهت اشتغال بقتال يعنى تا بجهت مشغول شدن بآن از قتال باز نماند چه همت آن حضرت مصروف بود بر بودن نفوس ابطال نه نفايس اموال و قطع سرهاى سران نه جمع اموال گران (ان الاسود اسود الغاب همتها يوم الكريهته فى المسلوب لا السلب) مرويست كه چون عمرو بن عبد ود را از پاى درآورد خواست تا سرش را بردارد عمرو گفت اى پسر عم مرا بتو يك حاجت است فرمود چيست گفت اينكه كشف عورت من نكنى و سلاح و جامه از تن من بيرون نكنى فرمود
ذاك اهون شيء على
اين كمترين چيزيست بر من عمر خطاب گفت اى على عليه السّلام چرا درع او را برنداشتى كه در همه عرب مثل آن درع كسى ندارد فرمود كه شرم داشتم كه كشف عورت پسر عم خود كنم و اين براى آن گفت كه عمرو قرشى بود و نقصان انفس آن بود كه وى را خبر دادند بقتل او وى در منبر و غير منبر نيز گفتى كه
ما يحبس اشقاها ان يخضبها بدمى
يعنى چه منع ميكند بدبختترين امت را كه ريش مرا بخون سر من خضاب كند و نقصان ميوهها