تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٩٧ - سوره البقرة(٢) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
ميداشتند و در بنا مينهادند ميافتاد و قرار نميگرفت از كوه ابو قبيس آواز آمد كه يا ابراهيم او را نزد من وديعه هست بستان ابراهيم بيامد و آن سنگ بر گرفت بر وفق آن موضع بود نه زياده و نه كم و مرويست كه كوه ابو قبيس متحرك شده شكافته شد و حجر الاسود كه حق تعالى در زمان طوفان نوح ع در آن پنهانكرده بود ظاهر شد و آن ياقوتى سفيد بود و بعد از آن در زمان جاهلية بجهت ملامسه كفره و حيض سياه گشت و گويند جبرئيل ابراهيم را دلالت نمود بر موضع حجر و ابراهيم ع استخراج آن كرده بر ركن آن وضع فرمود و دو در در آن بگذاشت يكى بجانب مشرق بود و ديگرى بطرف مغرب و درى كه بطرف مغرب بود آن را مستجار گفتند و بعد از آن (شيح و اذخر) را بر بالاى آن انداخت و هاجر گليمى بر در آن بياويخت و همه در زير آن خانه متوطن شدند و چون ابراهيم ع از بناى آن فارغ شد طواف آن فرمود و اسماعيل نيز اقتفا بپدر بزرگوار نموده طواف آن فرمود و جبرئيل ع در روز هشتم ذى الحجة نزد ابراهيم ع آمد و مناسك حج را تعليم او نمود و مواضع نسك را كه عرفاتست و مشعر و منى باو نمود و گفت از آب زمزم سيراب شو كه در عرفات و منى آب نيست تا در وقت اداى مناسك تشنه نشوى ابراهيم از آب زمزم سيراب شده متوجه عرفات و منى و مشعر شد و اعمال آن را بتعليم جبرئيل بجا آورد و لهذا آن را ترويه نام نهادهاند كه بمعنى سيراب شدنست و بعد از آنكه ابراهيم ع از بناى كعبه فارغ شد فرمود رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ و در حين رفع قواعد باتفاق پسر دست تضرع برداشته گفتند رَبَّنا اى پروردگار ما در كشاف گفته كه اينجال است از فاعل يرفع يعنى رفع قواعد ميكردند در حالتى كه ميگفتند اى پروردگار ما تَقَبَّلْ مِنَّا قبول كن از ما اين كار خير را اين دلالت است بر آنكه بناى آن بقصد عبادة بود نه براى سكنى چه سؤال تقبل نميباشد مگر در آنچه عبادت در او واقع شود و اين سؤال بر وجه انقطاع بود و استقصار در عمل و ديگر سؤال از شيء گاه هست كه با وجود وقوع آن شيء ميباشد كقوله رَبِّ احْكُمْ بِالْحَقِ و غرض از آن اظهار آن باشد بر وجه فرط شعف بآن پس اينكه بعضى از حشويه باين آيه استدلال كردهاند بر آنكه اجزأ در شرع گاه هست منفك از قبول ميباشد فاسد باشد إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ بدرستى كه تويى شنوا مر دعايمان را الْعَلِيمُ دانا بنيتهايما رَبَّنا اى خداوند ما وَ اجْعَلْنا و بگردان بالطاف خود ما هر دو را مُسْلِمَيْنِ ثابت بر اسلام و استسلام يا بر توحيد و اخلاص لَكَ مر تو را مراد طلب زيادتى است در ثبات بر اسلام و يا در اخلاص و ملخص معنى آنست كه الطافى بما كرامت فرما كه داعى باشد بر ثبات بر اسلام و انقياد و يا توفيق ماده در مزية اخلاص و اذعان تو وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا و گردان بعضى از فرزندان ما را أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ گروهى