تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٧٦
ايشان برادران شمااند در دين اين حث است بر (مخالطه) يعنى ايشان برادران دينى شمايند و از حق اخوت آنست كه با يكديگر (مخالطة) نمائيد و گويند مراد بمخالطه مصاهره است وَ اللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ و خدا ميداند تباه كننده مال يتامى را مِنَ الْمُصْلِحِ از اصلاح كننده آن اين وعد و وعيد كسيست كه مخالطه كند با ايتام بجهت اصلاح يا افساد يعنى حق سبحانه حال او را مىداند و مجازات او خواهد داد از ثواب و عقاب پس بجهت تحرى صلاح بتوفير اموال ايتام در آن تصرف كنيد نه بجهت اتلاف آن و صرف آن در ما يحتاج خود وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ و اگر خواستى خدا لَأَعْنَتَكُمْ هر آينه شما را در رنج افكندى و كار بر شما تنگ گرفتى بآنكه مخالطه با يتيمان حرام كردى اعنات مشتق از عنت است بمعنى مشقت و مفعول شاء محذوفست و تقدير اينست (و لو شاء اعناتكم لاعنتكم) يعنى اگر خدا خواستى در رنج انداختن شما را هر آينه شما را در مشقت انداختى إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ بدرستى كه خداى تعالى غالب است و قادر بر اعنات حَكِيمٌ دانا بآنچه مقتضى حكمت او است از اتساع طاعت و ترك اعنات از ابن عباس برواية عطيه منقولست كه سبب نزول اين آيه آن بود كه عرب در جاهليت كار يتيم را عظيم داشتندى و مال خود را از مال او دور داشتندى و با او مواكله و مخالطه نكردندى و اگر او را چهارپايى بودى بر او ننشستندى و خدمت كار او را كار نفرمودندى و چون زمان اسلام در رسيد حديث يتيمان را از رسول ص استفسار كردند اين آيه آمد و حكم بمخالطه ايشان نازل شد و در قول وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَعْنَتَكُمْ دليل است بر بطلان قول مجبره زيرا كه هر گاه حق سبحانه مريد اعنات ايشان نباشد پس مريد تكليف ما لا يطاق نخواهد بود و نيز در آن دلالت است بر فساد مذهب آن كس كه قائل است بآنكه حقتعالى بر ظلم قدرت ندارد زيرا كه اعنات او بندگان را بتكليف آنچه در حكمت او جايز نباشد مقدور او سبحانه است و اگر اراده او بودى بآن امر كردى آوردهاند كه سيد عالم مرثد غنوى را كه مردى دلاور بود بمكه فرستاد تا جماعت مسلمانان درمانده را كه آنجا بودند پنهان از كفار بيرون آورد مرثد چون بمكه رسيد زنى مشركه عناق نام كه در غايت جمال بود و در جاهليت با هم بازار گرمى داشتندى و ميان ايشان معاشقه بودى نزد وى آمد و سلسله محبت قديمى را تحريك داد و گفت بيا تا با هم صحبتى بداريم و از خوان وصال يكديگر تمتعى بيابيم مرثد گفت اسلام ميان من و تو حايل شده و مواصلة بر وجه زنا محال است عناق گفت پس مرا بنكاح خود درآور مرثد جواب داد كه اين موقوفست باجازه حضرت رسالت (ص) عناق در غضب شد و مشركان را از سر او با خبر گردانيد ايشان بسراى مرثد درآمدند و او را بزدند مرثد از ايشان گريخته