تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٣٩ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٠٠ تا ٢٠٩
كه حق سبحانه تقسيم ذاكرين فرموده بدو قسمت يكى آنكه مطلوب او بذكر حق تعالى اغراض دنيويه باشد از مال و جاه و خدم و حشم و غير آن از حظوظ دنيويه و ديگرى مطلوب او اغراض اخرويه باشد كما قال جل ذكره فَمِنَ النَّاسِ پس بعضى از مردمان مَنْ يَقُولُ كسى هست كه ميگويد رَبَّنا آتِنا اى پروردگار ما بده ما را فِي الدُّنْيا در دنيا فلان چيز و فلان چيز يعنى محقر دنيا ميطلبد وَ ما لَهُ و نيست مر خواهنده آن را فِي الْآخِرَةِ در آن سراى آخرت مِنْ خَلاقٍ هيچ نصيبى و بهره زيرا كه همه همت او در اين ذكر مصروفست بدنيا و مقصود بر آن و گويند معنى آنست كه نيست مر او را طلب بهره در آخرت و اكثر بر آنند كه مراد باين كس كافر است كه معتقد حشر و نشر نيست و اگر اين كس مؤمن باشد پس مراد آن خواهد بود كه نصيبى كه داعى آخرت داشته باشد وى از آن محروم بود خلاصه معنى آنست كه اين كس قليل الذكر است و باين ذكر قليل طلب دنيا ميكند نه آخرت وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ و بعضى ديگر از مردمان كسى هست كه ميگويد رَبَّنا آتِنا اى آفريدگار ما عطا كن ما را فِي الدُّنْيا حَسَنَةً در دنيا نيكويى يعنى صحت و كفاف معيشت بجهت اعانت بر امر آخرت و توفيق طاعت وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً و در آن سراى نيكويى يعنى ثواب و رحمت يعنى در ذكر اكثار مينمايد و بآن طلب خير و بركت دارين ميكند مراد به اين حث است بر اكثار ذكر و ارشاد بندگان بآن و گويند حسنه اينجهان قناعتست و از آن جهان شفاعت وَ قِنا و نگه دار ما را عَذابَ النَّارِ از عذاب آتش دوزخ بعفو و مغفرة از أمير المؤمنين منقولست كه حسنه اينجهان زن صالحه است و حسنه آن جهان حور پسنديده و عذاب النار زوجه ناشايسته و زشت خوى سخت گوى بدلقا و مصدق اينست قول حضرت رسالت (ص) كه هر كه قلب شاكر داشته باشد و لسان ذاكر و زوجه كه اعانت او كند بر امر دنيا و آخرت او پس او را در دنيا و آخرت حسنه دادهاند و محفوظ گشته از عذاب آتش و از ابى عبد اللَّه عليه السّلام مرويست كه حسنه دنيا سعة رزقست و حسن خلق و حسنه آخرت رضوان حقتعالى و جنت و حسن گفته كه حسنه در دنيا علم و عبادت است و در آخرت جنت و قنا عذاب النار باين معنى است كه نگه دار ما را از شهوات ذنوب مؤديه بآتش دوزخ و بدانكه حذف مفعول آتنا در قسم اول بجهت اختلاف ارادات مردمانست و ذكر كل مرادات ايشان على التفصيل موجب طول كلام ميشود و ذكر بعضى از آن تخصيص بدون مخصص و ذكر همه آن على الاجمال مستغنى عنه است بجهت دلالت فعل بر آن پس قسمى ديگر باقى نماند مگر حذف و مانند اين