تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٣٦ - سوره البقرة(٢) آيات ١٥٠ تا ١٥٩
پس ثواب ذكر پنهان نميداند غير از حق تعالى بجهت عظمت و كثرة و مزيت مرتبه آن و مرويست كه رسول خدا ص بغزايى ميرفت اصحاب بوادى رسيدند و بآواز بلند زبان بتهليل و تكبير گشودند آن حضرت فرمود اى مردمان باز ايستيد از رفع صوت چه شما اصم را نميخوانيد و نه غايب را بلكه سميع و قوى را ميخوانيد و بدانكه ذكر لسانى بر چند صنف است تحميد و تمجيد و تكبير و تسبيح و استغفار و در هر يك از آن احاديث بسيار واقع شده و چون كلام بسر حد اطناب انجاميده لا جرم ببعضى از آن اقتصار ميرود از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله مرويست كه هر كه بگويد
الحمد للَّه كما هو اهله
ملائكه آسمان از نوشتن ثواب آن عاجز آيند گويند بار خدايا نميدانيم كه ثواب اين كلمه بزرگوار چيست تا بنويسيم خطاب آيد كه
اكتبوها كما قال عبدى و على ثوابها
بنويسيد آنچه بنده من گفته و بر من است كه ثواب آن به او برسانى بر وجهى كه هيچ چشمى آن را نديده باشد و اين حديث در فاتحه مذكور شده و على بن حسان از بعضى اصحاب روايت كرده كه ابو عبد اللَّه عليه السّلام فرموده كه هر دعايى كه در او تمجيد نباشد ابتر باشد و بحيز قبول نرسد چه اول تمجيد است و بعد از آن دعا گفتم ادنى تمجيد كدام است فرمود آن كه بگوئيد
الحمد للَّه الذى علا فقهر و الحمد للَّه الذى ملك فقدر و الحمد للّه الذي بطن فخبر و الحمد للَّه الذى يحيى الموتى و يميت الاحياء و هو على كل شيء قدير
و بروايت ديگر از او اينكه
اللهم انت الاول فليس قبلك شيء و انت الآخر فليس بعدك شيء و انت الظاهر فليس فوقك شيء و انت الباطن فليس دونك شيء و انت العزيز الحكيم
و اين اصح روايتين است و ربعى از فضيل روايت كرده از احدهما عليه السّلام كه تهليل و تكبير بسيار گوئيد كه هيچ چيزى بخدا محبوبتر از تكبير و تهليل نيست و پيغمبر ص فرموده كه
خير العبادة لا اله الا اللَّه
و بروايت ديگر
افضل الذكر لا اله الا اللَّه
و از ابى عبد اللَّه عليه السّلام روايتست كه لشگرگاه سليمان على نبينا و عليه السلم صد فرسخ در صد فرسخ بود بيست و پنج فرسخ براى انس و بيست و پنج فرسخ براى جن و بيست و پنج فرسخ براى طير و بيست و پنج فرسخ براى وحش و او را هزار خانه بود از آبگينه و در آن سيصد منكوحه بود و هفتصد سريه و جن براى او بساطى از ذهب و ابريشم بافته بودند دو فرسخ در دو فرسخ منبر او را در ميان بساط مينهادند و او بر بالاى او مينشست و سيصد هزار كرسى از طلا و نقره در حوالى آن منبر مينهادند انبيا بر كرسىهاى طلا و علماء بر كرسيهاى نقره مينشستند و گرداگرد آن كرسىها مردمان مينشستند و حوالى مردمان جنيان و ديوان و مرغانى ببالهاى خود پرها بهم متصل ميساختند تا آنكه آفتاب بر او نمىآمد و باد صبا بساط او را برميداشت و مسير يك ماهه در يك روز ميبرد و حقتعالى باد را امر كرده بود كه هيچ كس سخنى نگويد مگر كه آن را بگوش سليمان رساند روزى باين كوكبه در هوا ميرفت بر دهقانى بگذشت آن دهقان چون وى را باين كوكبه ديد گفت سبحان اللَّه حقتعالى چه پادشاهى عظيم بپسر داود عليه السّلام داده باد