تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٨٤ - سوره البقرة(٢) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
حقتعالى ابراهيم را امر كرد كه هاجر و اسماعيل را از نزد ساره بموضعى ديگر برد كه وى را رشك ميآيد گفت بار خدايا ايشان را كجا برم فرمود هر جا كه جبرئيل ترا امر كند پس ايشان را همراه گرفت و ميبرد و جبرئيل در پيش او ميرفت بهر بقعه خوش كه رسيدى گفتى اينجا فرود آيم جبرئيل گفتى فرمان نيست تا بموضعى رسيد كه امروز مسجد الحرامست آنجا نه آبى بود و نه گياهى و نه انيسى جبرئيل گفت اين حرم خداست و حقتعالى اين جا خانه محترم بنا كند پس ابراهيم ايشان را آنجا فرود آورد و اسماعيل طفل بود پس ايشان را بخدا تسليم كرده بازگشت و چون مدتى بر آمد و اسماعيل بزرگ شد و هاجر وفات كرد و جرهميان كه بتجارت از نواحى شام بيمن تردد ميكردند آن جا فرود آمدند اسماعيل از ايشان زنى خواست و چون عهدى بعيد برآمد ابراهيم از ساره دستورى خواست تا بيايد و هاجر و اسماعيل را زيارت كند گفت برو بشرط آنكه از پشت راحله فرو نيايى و ندانست كه هاجر رحلت كرده پس چون ابراهيم آنجا آمد جايى ديد از مردم آبادان و قبيله بزرگ فرود آمده طلب اسماعيل كرد گفتند بيرون حرم بصيد رفته زن اسماعيل از خيمه بيرون آمد و گفت كه را مىخواهى گفت شوهرت اسماعيل را گفت حاضر نيست ابراهيم گفت هيچ طعامى و شرابى دارى جوابداد كه هيچ چيز و هيچكس در خانه نيست گفت چون اسما عمل باز آيد او را بگوى كه پيرى بدين صفة اينجا آمد و ترا سلام رسانيد و گفت آستانه در را بگردان كه موافق و مناسب تو نيست و رفت چون اسماعيل باز آمد بوى ابراهيم شنيد گفت اى زن هيچ غريبى اينجا آمد گفت آرى پيرى بدين صفة اينجا آمد و بسيار در استخفاف او كوشيدم آن گاه گفت چه وصيت كرد چون ميرفت گفت سلام مرا باسماعيل برسان و باو بگوى كه آستانه در را تغيير ده كه مناسبتى بحال تو ندارد اسماعيل گفت هيچ طعامى و شرابى نخواست گفت آرى اما من چيزى باو ندادم گفت برخيز كه ترا طلاق دادم پس زنى ديگر بخواست و چون مدتى از اين بر آمد باز ابراهيم از ساره دستورى طلبيد و ساره او را رخصت داد بشرط مذكور پس ابراهيم متوجه آن سو بشد اتفاقا اين نوبت نيز اسماعيل بصيد رفته بود چون بدر خيمه رسيد زن اسماعيل از خيمه بيرون دويد و گفت فرود آى و ساعتى استراحت فرماى تا اسماعيل از صيد باز گردد گفت فرو نمىتوانم آمد و ليكن هيچ طعامى و شرابى دارى گفت آرى پس برفت و گوشت و شير آورد و ابراهيم بر پشت شتر آن را بخورد و دعاى خير در حق ايشان بتقديم رسانيد و بركت خانه ايشان را از خدا درخواست و در خبر است كه اگر زن اسماعيل نان و خرما آوردى ببركت دعاى ابراهيم در همه روى زمين هيچ جا گندم و جو و خرما بيش از زمين مكه نبودى زن گفت اى پير مبارك پى فرود آى تا سرت را بشويم و شانه كنم و گرد راه از آن زايلگردانم گفت در اين باب عذرى دارم و نميتوانم كه فرود آيم ليكن سنگى بيار تا يكپاى را بدانجا نهم و پاى ديگر در ركاب باشد زن اسماعيل سنگى بياورد و در زير قدم وى نهاد ابراهيم عليه السّلام يكپاى را بر آن سنگ نهاد تا يك جانب سرش را بشست و اثر