تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٧٩ - سوره البقرة(٢) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
رسالت شنيدم كه فرمود منم آن كس كه ابراهيم او را از خدا طلب مينمود و آرزوى او ميكرد پس صحابه و آنان كه در آن مجلس حاضر بودند گفتند يا رسول اللَّه كيفيت طلب ابراهيم ع و متمناى او را از براى ما بيان فرما و ما را از مقاله آن خبر نما حضرت فرمود كه چون حق سبحانه ابراهيم را بكريمه إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً سرافراز گردانيد ابراهيم از حق تعالى سؤال كرد كه آيا از نسل من كسى باشد كه او مرتبه امامة و هدايت را دريابد حق تعالى باو وحى كرد و او را آگاه ساخت كه من عهد امامت را بظالمان ندهم و از نسل تو هر كه ظالم باشد او از منصب امامت محرومست پس چون ابراهيم اين كلام را از ملك علام بشنيد دعا فرمود و مضمون وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ بر زبان راند پس حقتعالى دعاى او را در حق من و در شان على بن ابى طالب ع اجابت فرموده و مرا و على را از عبادة اوثان و سجود اصنام نگاه داشت
فاتخذنى نبيا و اتخذ عليا وصيا
پس مرا نبى خود گردانيد و على را وصى من و خلاصه خبر مغازلى دال است بر آنكه آنان كه بت پرستى شعار ايشان و عبادة اصنام شيوه و شيمه ايشان بوده است از منصب امامت بعيدند و خلعت خلافت بر قد و بالاى ايشان راست نميآيد و در عيون الرضا منقولست كه ابو العباس محمد بن اسحاق طالقانى روايت كرده از ابو احمد بن على هارونى و او از ابو حامد عمران بن موسى و وى از حسن بن قاسم رقام و او از قاسم بن مسلم و قاسم از برادر خود عبد العزيز بن مسلم كه او گفت كه ما روز جمعه در مسجد جامع مرو در ايام امام على بن موسى الرضا عليه و على آبائه السلم و الثناء نشسته بوديم و مردمان از اطراف و جوانب در امر امامت بحث ميكردند و اختلاف بسيار در آن باب ميكردند من نزد آن حضرت رفتم و گفتم يا بن رسول اللَّه امروز مردمان در بحث امامت خوض نموده از هر گونه سخنى ميگفتند و اختلاف بسيار مىنمودند تو چه مىفرمايى حضرت تبسم نمود و فرمود أ يعبد العزيز مردمان جاهلند از اديان بدانكه حق تعالى قبض روح پيغمبر خود نكرد تا كه دين او را كامل گردانيد و قرآن را بر او نازل ساخت و در او تفصيل همه چيز نمود و تبيين حلال و حرام و حدود و احكام و جميع محتاج اليه مردمان فرمود كما قال ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ و در حجة الوداع كه آخر عمر آن حضرت بود اين آيه فرستاد كه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً و امر امامت را از تمامية دين گردانيد و از ميان امت بيرون نرفت تا آنكه براى ايشان بيان معالم دين كرد و ايضاح طريق حق نمود و ايشان را بطريق هدايت واگذاشت و على بن ابى طالب ع را امام و نشانه هدايت ايشان گردانيد پس هر كه گمان ميبرد كه حق تعالى تكميل دين خود نفرموده رد كتاب او كرده و هر كه رد كتاب او كند كافر است و بدانيد كه امامة اجل است در قدر اعظم در شان و اعلى در مكان و ابعد از آنكه مردمان بعقول خود بآن رسند و باختيار خود اقامت امامى كنند حق تعالى ابراهيم را مخصوص گردانيد بامامت بعد از اعطاى نبوة و خلة و آن را مرتبه ثالثه گردانيد و بآن وى را تفضيل و تشريف داده ايشان را باين