تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٤٦ - سوره البقرة(٢) آيات ٣٠ تا ٣٩
را مضطر و ملجا ساخت بتعلم آن و جمعى بر آنند كه اول لغت ملائكه را تعليم او داد و بعد از آن بواسطه اين لغت لغات ديگر را باو آموخت و نيز گفتهاند كه نخست جميع مسميات را نزد آدم حاضر ساخت و بعد از آن تعليم اسماى هر يك از آن كرد بجميع لغات و منفعت و مضرت هر يك از آن را تلقين او فرمود و در انوار گفته كه تعليم حقتعالى بآدم جميع اسما را يا بخلق علم ضرورى بود در آدم و يا بالقاى آن در روع او و آدم مفتقر نبود بسباقت اصطلاح تا موجب تسلسل شود و تعليم فعليست كه علم بر آن مترتب ميشود غالبا و لهذا يقال (علمته فلم يتعلم) و آدم اسم عجمى است چون آذر و شالخ و اكثر برانند كه اشتقاق آن از ادمه است بفتح و ضم همزه يعنى گندم گون و يا از ادمه بفتح بمعنى اسوة اى من يقتدى به يا از اديم الارض چه از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله مرويست كه حقتعالى قبضه خاك از زمين معموره و غير معموره اخذ فرمود و آدم را از آن خلق نمود و لهذا ذرية او ضروب مختلفهاند و يا از (ادم و ادمه) بمعنى الفت مانند اشتقاق ادريس از (درس) و يعقوب از (عقب) و ابليس از (ابلاس) بمعنى ياس و اسم به اعتبار اشتقاق بمعنى علامت شيء است و دليل وصول آن شيء بذهن خواه كه از الفاظ باشد يا صفات و يا افعال و استعمال آن عرفا در لفظى است كه موضوع باشد براى معنى خواه مركب باشد يا مفرد مخبر عنه يا مخبر به و يا رابط بينهما و در اصطلاح كلمه مفرده است كه دال باشد براى معنى فى نفسه غير مقترن باحد از منه ثلثه و مراد بآن در آيه يا معنى اول است و يا ثانى كه مستلزم اول است زيرا كه علم بالفاظ من حيث الدلالة موقوفست بر علم بمعنى حاصل كلام آنكه حقتعالى خلق آدم فرمود از اجزاى مختلفه و قواى مختلفه و قواى متباينه كه مستعد ادراك انواع مدركات بود از معقولات و محسوسات و متخيلات و موهومات و الهام او كرد معرفت ذات أشياء را و خواص و اسماى آن را و اصول علوم و قوانين صناعات و كيفيت الات آن را ثُمَّ عَرَضَهُمْ پس عرض فرمود مسميات اسما را عَلَى الْمَلائِكَةِ بر فرشتگان ضمير راجع بمسمياتست كه ضمنا مدلول عليها است زيرا كه اسماء در تقدير اسماى مسميات است كه حذف مضاف اليه شده بجهت دلالت مضاف بر آن و الف و لام عوض آن وارد شده كقوله وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً زيرا كه غرض سؤال از اسماء معروضات است پس معروض نفس اسماء نتواند بود خصوصا كه مراد بآن الفاظ بوده باشد و معروض يا ذوات اشيا است و يا مدلولات الفاظ و تذكير ضمير بجهت تغليب آن چيزيست كه مشتمل است بر آن از عقلا يعنى اشخاص جميع مسميات اسما را از ذوى العقول و غير آن عرض نمود بر فرشتگان كه قائل لفظ أَ تَجْعَلُ فِيها بودند به اين طريق كه خلق جميع مسميات فرمود تا مشاهده آن كردند و بعد از آن اسامى آن را از ايشان سؤال كرد و بعضى بر آنند كه حقتعالى جميع اشيا را در قلوب ملائكه تصوير كرد و بعد از آن اسامى آنها را عرض كرد بر آنها و گفتهاند كه از هر جنسى از آن