تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١١٤ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٠ تا ٢٩
كه آن معصيت كه كردم مخالفت تو نخواستم و بعذاب تو جاهل نبودم اما خطيه عارض شد و بپرده فرو گذاشته تو مغرور شدم خداوندا مرا از عذاب تو كه رهاند و اگر دستم از ريسمان رحمت تو بگسلد در كه آويزم منصور گفت خواستم تا امتحان كنم دهن در شكاف در نهادم و اين آيه را بر او خواندم كه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ نعره زد و ساعتى اضطراب كرد و آن گاه ساكن شد من در سرا را نشان كردم روز ديگر آنجا آمدم جنازه ديدم بر در سراى نهاده و عجوزه در آن سرا ميرفت و بيرفت و بيرون ميآمد گفتم اى پيره زن اين مرد كيست كه وفات يافته است گفت جوان خدا ترسى از فرزندان رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله دوش در ورد و مناجات بود مردى اينجا بگذشت و آيه از قرآن بخواند بيفتاد و ساعتى اضطراب كرد و بجوار رحمت ايزدى پيوست من گفتم طوبى له چنين باشند اولياء خدا و هم منصور گويد در مسجدى رفتم جوانى را ديدم نماز ميكرد با خشوع و خضوع و گريه تمام گفتم از اين مرد بوى آشنايى ميآيد چون سلام نماز باز داد گفتم هيچ دانى كه خدا را در دوزخ وادييست نام او لَظى نَزَّاعَةً لِلشَّوى چون اين بشنيد نعره بزد بيفتاد و بيهوش شد چون بهوش باز آمد گفتم يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً تا آخر نعره بزد و جان بداد من جامه از سينه او بر گرفتم ديدم بخط روشن نوشته كه فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ فِي جَنَّةٍ عالِيَةٍ قُطُوفُها دانِيَةٌ بكار او قيام نمودم و او را دفن كردم شبى او را در خواب ديدم تاجى بر سر و حله در بر گفتم (ما فعل اللَّه بك) خدا با تو چه كرد گفت درجه مرا بلندتر از درجه شهداى بدر گردانيد گفتم بچه سبب گفت (لانهم قتلوا بسيف الكفار و قتلت بسيف الملك الجبار) پس شهادت من از شهادت ايشان بهتر باشد و صاحب انوار و كشاف در تفسير اين آيه آوردهاند كه چون حقتعالى از براى كفار تبيين آن چيزى فرمود كه بآن متعرف شوند بامر رسول و بحقيت آنچه بايشان آورده از جانب خدا و بآن تميز حق فرموده از باطل براى ايشان بعد از آن مرتب ساخت بر آن آن چيزى را كه در حكم فذلكه است و آن اين است كه چون جد و جهد نموديد در معارضه قرآن و همه عاجز شديد از اتيان بآنچه مساوى آن باشد يا قريب بآن بر شما ظاهر شد كه قرآن معجز است و تصديق بآن واجب پس ايمان آوريد باو و بترسيد از عذابى كه معد است براى هر كه تكذيب آن كند و از آن برگردد پس در آيه تعبير فرموده از اتيان بمثل سوره بفعلى كه اعم است از اتيان آن و غير آن بر طريق ايجاز و تنزيل لازم جزا كرده در منزله جزا بر سبيل كنايه بجهت تقرير مكنى عنه و تهويل شان عباد و تصريح بوعيد از روى ايجاد و تصدير شرطيه فرموده بآن كه از براى شك موضوع است با آنكه مقام مقتضى اذا است كه از براى وجوبست بجهت آنكه قائل اين كلام كه حق سبحانه است غير شاك است در عجز