روش هاى توان افزايى در سختى ها - عطاء الله، محسن - الصفحة ١٨٨ - ٣ تقويت«اعتمادى»
اين حديث نشان مىدهد تا چه اندازه پيامبر (ص) در آن روز، تنها بود و چگونه در پاسخ دعوتش جز استهزا عكسالعملى نداشتند. اين جاست كه آيات يادشده، نگرانى پيامبر (ص) را در برابر نافرمانى و اعراض از دعوتش بر طرف مىنمايد و مىفرمايد: اگر به تو ايمان آوردند و پيروىات كردند، آنان را دور خود جمع كن و پر و بال رأفت و رحمت برايشان بگستران، همان گونه كه پرندگان هنگامى كه مىخواهند به جوجههاى خود اظهار محبت كنند، بالهاى خود را مىگسترند و پايين مىآورند و آنان را زير بال و پر مىگيرند،[١] و اگر نافرمانىات كردند، اولًا موضع خود را در مقابل آنان مشخص كن و اعلام كن كه از رفتار آنها بيزارى! ثانياً بر خداوند عزيز و رحيم، توكّل نما. اين مخالفتها هرگز تو را دلسرد نكند و كمى دوستان و پيروان در عزم آهنين تو اثر نگذارد، تو تنها نيستى، تكيهگاهت خداوندى است شكست ناپذير و بسيار رحيم و مهربان.
از ديگر مشكلات فراروى پيامبر (ص) در مسير رسالت خويش، اذيت و آزارهاى كافران و منافقان مسلماننما بود كه در مواجهه با آن به امر خدا، به سلاح توكّل و اعتماد بر او، مجهز مىشود:
(وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا.[٢]
و از كافران و منافقان اطاعت مكن، و به آزارهاى آنها اعتنا منما، و بر خدا توكّل كن، و همين بس كه خدا حامى و مدافع [تو] است).
در اين آيه- كه در مكّه و پنج سال قبل از هجرت نازل شده است-،[٣] خداوند متعال خطاب به پيامبر گرامىاش مىفرمايد: از كافران و منافقان اطاعت مكن.[٤]
[١].( وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ)( سوره شعرا، آيه ٢١٥).
[٢]. سوره احزاب، آيه ٤٨.
[٣]. تفسير القمى، ج ٢، ص ١٩٤.
[٤]. بدون شك پيامبر خدا( ص) هرگز اطاعتى از كافران و منافقان نداشت؛ امّا اهميت موضوع به قدرى است كه به عنوان تأكيد براى شخص پيامبر( ص) و هشدار و سرمشقى براى ديگران، روى اين موضوع مخصوصاً تكيه شده است؛ چه اينكه تاريخ اسلام نشان مىدهد كه بارها كافران و يا گروههايى از منافقان كوشيدند ايشان را گاه از طريق تهديد و گاه از طريق دادن امتيازات، به سازش و تسليم بكشانند، و اگر برابر يكى از اين پيشنهادها انعطاف و نرمشى به خرج مىداد، پايههاى انقلاب اسلامى فرو مىريخت و تلاشها هرگز به نتيجه نمىرسيد( ر. ك: تفسير نمونه، ج ١٧، ص ٣٦٧).