روش هاى توان افزايى در سختى ها - عطاء الله، محسن - الصفحة ٩٤ - ٢ تقويت«نتيجه - تعديلى»
است و در مقابل، مشرك بودن شما- كه به نظر من بالاترين گناه و فساد است-، به حال من ضرر ندارد و شما خود مسئول آن هستيد و من نمىتوانم شما را به تصديق و قبول آن، مجبور كنم.
در جمعبندى آياتى كه در موقعيتهاى سهگانه پيش بيان شد، به اين نتيجه مىرسيم كه تعديل وظيفه از طريق يادآورى محدوده و گستره آن، از جمله روشهاى تقويتى است كه مانع از دشوارتر شدن بار مسؤليت مىشود.
٢. تقويت «نتيجه- تعديلى»
مراد از اين روش، كمك به ايجاد توازن ميان نتايج مورد انتظار فرد و نتايج محقّق شده در صحنه عمل است تا از احساس هدررفت زحمات و بىارزش دانستن كار، رهايى يابد. در تقويت وظيفهگرا منشأ نگرانى و تنيدگى، احساس كوتاهى در وظيفه بود كه به خاطر عدم توجّه به محدوده مأموريت و احساس تعهّد بيش از حد به وجود مىآمد. لذا با توجّهدهى و يادآورى دايره فعاليت فرد، اين تنيدگى مهار مىشد؛ امّا گاه ممكن است فردى با وجود شناخت و اطلاع كافى از گستره مأموريتش، باز به دليل هَدَر رفتن زحماتش و عدم همخوانى سعى و تلاشش با نتيجه به دست آمده، دچار افسوس و ناراحتى شود؛ چرا كه با خود مىگويد: «من در انجام دادن مأموريتم كوتاهى نكردم و وظيفهام را كاملًا به انجام رساندم. پس چرا باز به آنچه مىخواستم دست نيافتم؟ پس معلوم مىشود تمام رنجهايم بيهوده بودهاند!». چنين احساسى، خود عاملى است براى تنيدگى و افزايش فشار روانى.
به عبارت ديگر، اگر انسان در انجام دادن وظيفه خود انتظار «موفّقيت صد در صد» داشته باشد، ولى توقّع او در خارج به طور كامل تأمين نگردد، بلكه به بخشى از هدفش دست يابد، طبيعتاً ارزيابى وى از فعاليتش، اين خواهد بود كه لااقل بخشى از زحماتش هدر رفته و كارى بيهوده و بىثمر انجام داده است. به دنبال احساس بى فايده بودن تلاش، ارزش عمل نيز در نزد او كاهش پيدا مىكند و از ادامه دادن آن، مأيوس مىشود.
افزون بر بىارزش يا كمارزش شدن عمل نزد فرد، پيامد ديگر چنين احساسى، به حساب نياوردن نتايج موجود خواهد بود؛ چرا كه فرض بر اين است كه بخشى از