روش هاى توان افزايى در سختى ها - عطاء الله، محسن - الصفحة ١٣٤ - ٤ تقويت با«تبديل مرجع»
بودند.[١] آيه ٣٣ سوره انعام، محلّ گفتگوى فراوان ميان مفسران است. در بخش اوّل اين آيه، با بيان آگاهى خدا به اندوه پيامبر (ص) از ايشان به خاطر اين گفتهها دلجويى به عمل آمده است و در بخش دوم آن، با تبيين بازگشت تكذيب پيامبر (ص) به تكذيب آيات الهى به ايشان آرامش بخشيده است:
(قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ.[٢]
به يقين مىدانيم[٣] كه گفتار آنها، تو را غمگين مىكند؛ ولى [غم مخور! و بدان كه] آنها تو را تكذيب نمىكنند، بلكه ظالمان، آيات خدا را انكار مىنمايند).
بخش اوّل آن بعداً در تقويت «خدا- آگاهى» بيان مىشود. در تفسير و معناى بخش دوم- كه از عبارت «فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ ...» شروع مىشود-، چند وجه بيان شده است كه منشأ اختلاف بين آنها اين است كه ظاهر عبارت «لا يُكَذِّبُونَكَ» (تو را تكذيب نمىكنند) با آنچه در واقعيت اتفاق افتاده و آيات ديگر قرآن آن را گزارش مىكنند، مطابقت ندارد. كما اينكه در روايتى از امام صادق (ع) در ذيل همين آيه، بيان شده است كه هنگامى كه اين آيه نزد امير المؤمنين (ع) قرائت شد، فرمود: «به خدا قسم كه ستمكاران، آيات خدا را تا آخرين حد امكان تكذيب نمودند ...».[٤] بنا بر اين هر گروه از مفسّران، آن را به شكلى معنا كردهاند تا اين تنافى را از بين ببرند.[٥]
[١]. ر. ك: سوره انعام، آيه ٤، ٥، ٧، ٨، ١٠، ٢١، ٢٤، ٢٨، ٢٩ و ٣١.
[٢]. سوره انعام، آيه ٣٣.
[٣]. كلمه« قد» در اين جا براى تكثير است( ترجمه تفسير الميزان، ج ٧، ص ٨٧؛ الكشاف، ج ٢، ص ١٧).
[٤]. البرهان فى تفسير القرآن، ج ٢، ص ٤١٣( به نقل از: تفسير القمّى، ج ٨، ص ٢٠٠، ح ٢٤١).
[٥]. برخى به همان معناى ظاهر تفسير كردهاند و تكذيب را نسبت به گروهى از افراد ثابت دانسته و گفتهاند كه آيه در مقام بيان اين است كه فعل تكذيب از سوى برخى از مشركان صورت پذيرفته است نه همه! پس اگر تو را تكذيب مىكنند، ناراحت نباش؛ زيرا همه افراد تو را تكذيب نمىكنند.« فإنهم لا يكذبونك كلهم»( البحر المحيط فى التفسير، ج ٤، ص ٤٨٩).
چنانكه گروه ديگرى گفتهاند منظور، نفى اثرات و نتايج تكذيب است. يعنى: اگر آنها تو را تكذيب كنند، چون ضررى متوجّه تو نمىشود، پس مثل اين است كه اصلًا تو را تكذيب نمىكنند.« لا يكذبونك تكذيباً يضرك، فتكذيبهم كلا تكذيب»( همانجا). عدّهاى با محدود نمودن تكذيب در ظاهر و زبان، آن را چنين معنا كردهاند: اگر تو را تكذيب مىكنند، به گفته خود معتقد نيستند؛ بلكه در عين اعتقاد به راستگويى تو، تنها در ظاهر و از روى دشمنى، تو را تكذيب مىكنند. پس آنها مىدانند كه تو پيغمبرى و با داشتن علم به انكار تو مىپردازند.« لا يكذبونك بقلوبهم اعتقاداً و فى السر لكن يكذبونك بأفواههم عناداً و فى العلانية»( همانجا. نيز، ر. ك: التبيان فى تفسير القرآن، ج ٤، ص ١٢١). اين گروه براى اثبات گفته خويش به برخى از نقلهاى تاريخى مبنى بر اعتراف دشمنان پيامبر( ص) به راستگويى وى تمسّك كردهاند( ر. ك: الدر المنثور، ج ٣، ص ٩؛ ترجمه مجمع البيان، ج ٨، ص ٦٩). جمعى ا عتقاد دارند كه مشركان، هم در ظاهر و هم در باطن، پيامبر( ص) را تكذيب كردند؛ امّا آنها شخص ايشان را تكذيب ننمودند؛ بلكه شخصيت ايشان را مورد تكذيب قرار دادند. به عبارتى ديگر، آنها فقط در مسئله نبوّت و رسالت، او را تكذيب مىكردند وگرنه در موضوعات شخصى، آنها قبل از اين كه پيامبر( ص) به رسالت مبعوث شود، وى را راستگو و امين مىدانستند و نسبت دروغ به او نمىدادند؛ زيرا هيچ وقت از ايشان دروغى نشنيده بودند و خيانتى نديده بودند.« لا يكذبون اياك لكن يكذبون ما جئت به».( مجمع البيان، ج ٤، ص ٤٥٥؛ التبيان فى تفسير القرآن، ج ٤، ص ١٢٠؛ الكشاف، ج ٢، ص ١٨). در نقلى نيز چنين وارد شده است كه ابو جهل به پيامبر( ص) گفت:« ما تو را متّهم نمىكنيم. ما آنچه را آوردهاى تكذيب مىكنيم»( الدر المنثور، ج ٣، ص ١٠). برخى با قبول همان معناى قبلى، به نتيجه آن ملتزم شده و آيه را اين گونه معنا نمودهاند: آنها تو را به تنهايى تكذيب نمىكنند؛ بلكه با تكذيب آنچه از جانب خدا به تو وحى مىشود، در واقع همه رسولان الهى را انكار مىكنند.« لا يكذِّبُونَك على التعيين بل يكذبون جميع الانبيا و الرسل».( البحر المحيط فى التفسير، ج ٤، ص ٤٨٩). همه اين اقوال در صورتى است كه كلمه« يكذبونك» از باب تفعيل باشد؛ امّا بنا بر قرائت غير مشهور آن كه به تخفيف و از باب افعال است، يكى از اين دو معنا را مىدهد: الف. آنها كما اينكه قبل از رسالتت از تو دروغى نشنيدهاند، هرگز تو را دروغگو نمىيابند.« لا يجدونك كاذبا»؛ ب. غم مخور؛ زيرا اينان نمىتوانند با اثبات دروغ بودن آنچه را به آن دعوت مىكنى، بر تو غلبه كنند و حجت تو را به وسيله حجّتى ديگر ابطال نمايند.« لا يأتون بباطل يكذبون به حقك» يا« لا يستطيعون ابطال قولك». معناى اخير از رواياتى اخذ شده است كه در آنها تصريح شده كه« يكذبونك» از باب افعال است نه تفعيل( ر. ك: البرهان فى تفسير القرآن، ج ٢، ص ٤١٤؛ ترجمه تفسير الميزان، ج ٧، ص ٨٨).