حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٤٦٤ - دوم
هدف اصلى او را كه جعل نقلى قاطع و متّصل از راوى شناخته شدهاى است، زير سؤال مىبرد. علاوه بر اين، عبد الرزّاق چنين القاء مىكند كه هزاران روايت را مستقيماً از ابن جُريج، ثورى و مَعمَر دريافت كرده است. البته ممكن است اين امر نادرست باشد، امّا در اين صورت، جاى اين پرسش هست كه چرا أسانيدى هم اين چنين وجود دارند: «عبد الرزّاق از ثورى از ابن جُريج ...» (١) يا- بسيار نادرست- «عبد الرزّاق از ابن جُريج از ثورى ...»[١] يا «عبد الرزّاق از ثورى از مَعمَر ...».[٢] اين واقعيت كه در اين كتاب نقلهاى غير مستقيمى هم از راويان اصلى عبد الرزّاق وجود دارند، بيش از پيش استدلال ما را تأييد مىكند. مآخذ روايات او، ساختگى نيستند، بلكه او مشخصا منبعى را كه حديث از طريق آن به دست آمده، نام مىبرد.
پيشتر كه مىرويم، جعل باز هم نامحتملتر مينمايد، چرا كه عبد الرزّاق نقلهايى مجهول از راويانى دارد كه در بيشتر موارد، مأخذشان يكى از چهار مخبر اصلىاشاند. در دو مثال چنين آمده است. «عبد الرزّاق از شيخى مدنى كه گفت. من شنيدم كه ابن شهاب گزارش مىكند از ...» يا «عبد الرزّاق از مردى از حمّاد از ...».[٣] از آنجا كه عبد الرزّاق عموماً روايات ابن شهاب را از طريق ابن جُريج يا مَعمَر، و مطالب حمّاد را از ثورى يا مَعمَر دريافت مىكند، اين گونه أسانيد عجيب مينمايند.
به سراغ تراجم و منابع رجالى برويم. همچنان كه در بالا گذشت، اين گونه منابع به دلايل روششناختى، به تعاملى جداگانه نيازمندند، چرا كه اعتبار نقلهاى رجالى، به همان اندازه محل مناقشه است كه وثاقت روايات و نقلهاى فقهى اوّليّه. بر اساس منابع رجالى، عبد الرزّاق در هجده سالگى در درسهاى عالم مكى، ابن جُريج (م ١٥٠ ق) به هنگام سفر وى به يمن، احتمالًا در سال ١٤٤ هجرى شركت مىكرده است.[٤]
[١]. همان، ج ٦، شماره ١٠٩٨٤.
[٢]. همان، شماره ١٠٧٩٨.
[٣]. همان، ج ٧، شمارههاى ١٢٧٩٥ و ١٣٦٢٢.
[٤]. ابنأبىحاتِم، تقدمة المعرفة لكتاب الجرح والتعديل( حيدر آباد، ١٣٧١ ق/ ١٩٥٢ م)، ص ٥٢ به بعد؛ ابنحجر عسقلانى، تهذيب التهذيب( حيدر آباد، ١٣٢٥- ١٣٢٧ ق)، ج ٦، ص ٣١١- ٣١٢؛ ذهبى، ميزان، ج ٢، ص ١٢٧.