حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ٣٨٥ - ٥ نتيجه گيرى
شواهد سكّهشناختى كمك شايان توجهى به ما مىكنند: بر پايه آنها مىتوانيم بگوييم حكومت ابن زبير در ٦٢ ق/ ٦٨١ م، يا حتّى يك سال پيش از آن آغاز شده، كه مستلزم حكومتى افزون بر نه سالِ تصريح شده در برخى تحريرهاى روايت است.[١]
مسلّما مىتوانيم فرض كنيم روايتى كه دست ما رسيده، در دورههاى بعد مخدوش گشته است؛ و بدين سان، از يافتن راه حل براى مشكلاتى چنين، طفره برويم. با اين فرض، حتى برخى عناصر روايت، مىتوانند از برخى ديگر عناصر آن كهنتر هم دانسته شوند. به هر روى، چنين كارى تالى فاسدى نيز همراه دارد: چندان ديگر نخواهيم توانست بر پايه تاريخگذارى برخى عناصر يك روايت، به زمان جعل ديگر عناصر آن راه جوييم. نقشمايه «دايىزادگان قريشى و كلبى» مثال خوبى براى اين مورد است: مىتواند مطلبى درج شده در زمانى متأخّرتر باشد؛ هر چند هيچ راه مقبولى براى شناخت فرد مشهور به سفيانى نداريم. بهواقع براى ترديد در اصل مسأله، به قدر كافى دليل هست. عبارت مورد بحث[٢] را مىتوان بدون هيچ صدمهاى به اصل محتوا، از ميان روايت برداشت. افزون بر اين، اعزام دوم لشكر سوريه در روايت، مىخورد كه بازنويسى همان اعزام اول باشد. از همه مهمتر، آن تحرير روايت كه در قديمترين مأخذ ما يافت شده، بكلّى فاقد اين عبارت است (همچنان كه فاقد اشارهاى به سنّت نبوى است).[٣] معقتدان به تكثير اسانيد، راهى براى تشخيص اين كه از ميان دو تحريرتحرير منقول در قديمترين مأخذ و تحرير كاملتر- كدام كهنتر است، ندارند.[٤]
[١]. همان، ٨٥ بب؛ نيز قس: يادداشتهاى ج. ر. هوتينگ در مرورش بر آثار روتر، ضمن مجله مدرسه مطالعات شرقى و افريقايى(
Bulletin of the School of Oriental and African Studies
)، شم ٤٧( ١٩٨٤ م)، ص ٥٥٣.
[٢]. از« ثم يسير إليه» تا« غنيمة كلب».
[٣]. مراد، تحرير عبدالرزاق است( براى ارجاع به يكايك تحريرهاى روايت، نك: سطور پيشين، شم ٦٢).
[٤]. حتى اگر بگوييم تكثير اسانيد رخ نداده، سه شاهد ديگر براى نقل عبارت مورد سؤال توسط قتاده داريم( نك:: نمودار ٣). پس با اطمينانى بالا مىتوانيم حدس بزنيم كه نيامدن نام قتاده در تحرير عبدالرزاق، حاصل حذفى در مراحل بعدى است( باور مادلونگ به وجود احتمال تكثير اسانيد، در بحث وى درباره ابنلهيعه نشان داده شده است؛ نك: سطور پيشين، شم ٥٩).