حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ١٩٨ - چهارم
متأخّر آن) برجا مانده و نسخهنويسى (و تنقيح) شده است. نقل است كه او «كتابهايى» براى برادرش وهب[١] مىخريده است و اين امر نشان دهنده اين امر است كه هر دوى آنها براى حديث «مسموع» ارزش چندانى قائل نبودهاند. چنانكه مشاهده كرديم،[٢] در موردى منقول از شاگرد همّام بن مُنَبِّه، روايت [حديث] از حفظ، در يمن مرسوم نبود.
حال اين يافتهها چگونه با تصويرى كه تاكنون مشاهده كردهايم همخوانى مىيابد؟ در آغاز در مىيابيم كه مخالفت عليه تدوين حديث در مكّه و صنعا- مراكز علمى كه دور از دمشق بودند- بسيار كمتر از عراق و مدينه بود. در مكّه و يمن، ظاهراً استفاده از «صحيفه» در پى سنّتى خاص بوده است. احتمال دارد كه عبد اللّه بن عمرو بن العاص واقعاً در حديث مورد بحث در بالا (نمودار ج- ١) را منتشر ساخته باشد. در اين صورت مىتوانيم براى توجيه مسئله، ديدگاه او را اين گونه تفسير كنيم كه يكى از مواضع خاص (و نادر) قرن اوّل بوده كه در مخالفت با اجماع همگانى قرار داشته است مبنى بر اين كه حديث بايد آموزه شفاهى باشد، و اين كه حديث تنها بايد در دفترهاى يادداشت (هيپومنماتاى) شخصى و به صورت كاملًا محرمانه نگاشته شود.
چنين مينمايد كه دفاع از سنّت مكتوب در احاديث قرن دوم، چندان كه بايد در جهت تمهيد براى مساعى امويان در تدوين حديث نبوده است، بلكه بيشتر- دستكم در بخشهايى- عبارت از واكنشى بوده عليه مخالفت عراقيان و اهل مدينه با سنّت مكتوب. در ميان پيشگامان، كسانى مانند عمرو بن شعيب را شاهديم كه «صحيفههاى» خود را به منزله ميراث گرانبهاى خانوادگى مىدانند و به همين دليل مدافع سنّت مكتوباند. اين خود مىتوانست منجر به ايجاد واكنش منفى از سوى بصريان شود، چنان كه در مورد ابن عليّة ديديم.[٣]
[١]. ابنحجر، تهذيب التهذيب، ج ١١، ص ٥٩.
[٢]. نك. همين مقاله، ص[ ٢١٩].
[٣]. نك. همين مقاله، ص[ ٢٣٢- ٢٣٣].