حديث اسلامى، خاستگاه ها و سير تطور - موتسكى، هارالد - الصفحة ١٩٧ - چهارم
در مكّه يكى از حاميان نگارش حديث مجاهد[١] (م ١٠٤ ق) بود، آمده كه وى يكى از كتب (هيپومنماتاى) خود را به يكى از شاگردانش براى نسخهنويسى داده بوده است.[٢] يك نسل بعد، ابن جُريج مكى[٣] (م ١٥٢ ق)، [همراه با] سعيد بن أبى عروبه،[٤] يكى از متقدمترين مؤلّفان اثر [به سبك] مصنف[٥] مىباليد كه: «هيچ كس همچون من مجموعه حديثى مكتوب گردآورى نكرده است (مَا دَوَّنَ العِلمَ تَدوِينى أحَدٌ».[٦] تقريباً در همين زمان است كه بصريان سعيد بن عروبه را به سبب نداشتن حتى يك كتاب مىستودند.
البته در مكّه مخالفانى با حديث مكتوب وجود داشتند، و حاميان حديث مكتوب در اين شهر هيچ جبهه متحدى را تشكيل نمىدادند، همانگونه كه حاميان روايت شفاهى در بصره براى مدتى طولانى چنين بودند. مشهورترين حاميان مكى حديث شفاهى عمرو بن دينار[٧] (م ١٢٥ ق) بود. على بن المدينى خود را جزو «حفاظ» مهم ششگانه در ميان جماعت پيامبر مىدانست (و در ميان پنج تن ديگر، دو تن بصرى، دو نفر كوفى و زُهرى هم مدنى! بود).[٨] امّا نقل شده كه عمرو بن دينار به شاگردش سفيان عُيَنيه اجازه داده كه «اطراف» را بنگارد.[٩]
كمترين مخالفت با نگارش حديث در يمن به چشم مىخورد. همّام بن [٢٣٦] مُنَبِّه يمنى[١٠] (م حدود ١٠١ ق) مؤلّف صحيفهاى است كه (در قالب روايتهاى
[١]. سزگين،GAS ، ج ١، ص ٢٩.
[٢]. خطيب بغدادى، تقييد العلم، ص ١٠٥.
[٣]. سزگين،GAS ، ج ١، ص ٩١.
[٤]. نك. همين مقاله، پيشتر، ص[ ٢١٩].
[٥]. ابنحنبل، علل، ص ٣٤٨.
[٦]. ابنحجر، تهذيب التهذيب، ج ٦، ص ٣٥٨.
[٧]. نك. همين مقاله، ص[ ٢٢٦]، شماره ٣.
[٨]. ابنحجر، تهذيب التهذيب، ج ٤، ص ١٩٥، ذيل سليمان بن مهران أعمش.
[٩]. ابنسعد، ج ٥، ص ٣٥٣. درباره" أطراف"، نك. همين مقاله، ص[ ٢١٦].
[١٠]. سزگين،GAS ، ج ١، ص ٨٦.